تبلیغات
وبلاگ روانشناسی و آموزشی - بلوغ فکری و رفتاری در ازدواج

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 30 فروردین 1389-09:25 ق.ظ

بلوغ فکری و رفتاری در ازدواج

در این پست می خواهم در خصوص بلوغ فکری ، رفتاری در ازدواج مطالبی را عرض کنم .

در قدیم سن ازدواج بسیار کم بود و اگر دختری به بالای 20 سال میرسید هزاران حرف پشت سرش زده می شد و به تمسخر ترشیده خوانده می شد. اما این امر برای پسر ها مشکلی نداشت . امروزه سن ازدواج بالاتر رفته و اگر دختر یا پسری مثلا زیر 20 سال ازدواج کنن به اصطلاح بچه خوانده می شوند .چرا که هنوز به بلوغ فکری یا رفتاری که لازمه ازدواج سالم است نرسیده اند.

امروزه ازدواج در سن پایین ریسک بزرگیست که هنوز بسیاری از خانواده ها انجام میدهند و به مراتب برای خیلی از خانواده ها هم افتخار بزرگی محسوب میشود .

اما نظر من در این مورد این است که سن بالا و پایین مهم نیست بلکه دختر یا پسر باید به بلوغ فکری و رفتاری برای اداره زندگی رسیده باشند و زندگی را بازیچه  نبینند. زیرا بلافاصله بعد از وارد شدن بر زندگی جدید خواهید دید که مسائل زندگی سخت تر از آن است که بتوان به راحتی از آن گذر کرد .

این مورد هنگام تفاوت سنی دو طرف هم صدق می کند اگر دختری بزرگتر از پسر باشد باید ببیند که آیا آن پسر به بلوغ ازدواج رسیده است یا هنوز در خامی و کودکی خود سیر می کند!

راه شناخت بلوغ ازدواج این است که فرد زندگی مشترک را بازیچه نبیند و در عشق و عاشقی سیر نکند! او ورای احساسات شیرین عاشقی را ببیند زیرا احساسات زود گذرند و بمرور عطش خود را از دست می دهند.

اگر دختر یا پسری زندگی را جدی ببینند و افکارشان به سمت ایده آلها سوق داده شود مطمئنا به بلوغ فکری رسیده اند حتی بلوغ رفتاری هم برای ازدواج الزامیست اکثر دخترانی که در بدو ازدواج یا خواستگاری و دوران عقد با خانواده همسر خود ناسازگاری دارند به بلوغ رفتاری نرسیده اند! یا پسرانی که طرز برخورد صحیح با خانواده خود یا خانواده همسر یا خود همسر را بلد نیستند هنوز به سن ازدواج نرسیده اند .

افرادی که بلوغ رفتاری دارند سعی می کنند با منطق و اصول و عرف در مقابل اتفاقات زندگی قدم بردارند و دست به قضاوت های بیجا ، رفتار ناشایست ، اخلاق بچه گانه، بی احترامی ها ، ناسازگاری ها ، تعجیل و سوظن ها نزنند.

دخترانی که به بلوغ فکری و رفتاری نرسیده اند اغلب زندگی را در لحظات شیرین عروسی خلاصه می کنند و حتی عرضه خانه داری و کدبانو گری هم ندارند. آنها به واقع نمی دانند اصول اصلی خوشبختی چیست و هنگامی که وارد زندگی مشترک می شوند رسیدگی به همسر و خانواده را تنها یک وظیفه روزانه می دانند و لذتی از زندگی خود نمی برند یعنی فقط سعی می کنند روزمرگی کنند نه آنکه لحظه لحظه مزه زندگی را بچشند . خیلی از این افراد هم تا وارد مشکلات زندگی می شوند توان مقابله با آن را ندارند و در بسیاری از موارد بلد نیستند و همین امر باعث بروز مشکلات و ناسازگاری ها و اختلافات می شود.

بسیاری از افرادی که به بلوغ فکری و رفتاری نرسیده اند زندگی را بر اساس زندگی دیگران و افکار و رفتار دیگران دنبال می کنند و متاسفانه به مشکل بر می خورند اما افرادی که به این مشخصه رسیده باشند بر زندگی خود مسلط شده پستی و بلندی های زندگی خود را بیشتر درک می کنند و اسیر نظرات افراد دیگری نمی شوند که مسلما  از وضع زندگی اش  بی خبرند!

وقتی زن و مردی براساس افکار دیگران زندگی خود را دنبال کنند مطمئنا به موفقیت نخواهند رسید .

زیرا زندگی هر کس متفاوت هست و هیچگاه کسی نمی تواند صد در صد از زندگی دیگری سر در بیاورد ! به همین دلیل است که از قدیم گفته اند هیچ گاه پای مشاجره زن و شوهر ننشین و قضاوت نکن زیرا آنها بعد از مدتی با هم خوب می شوند و تو مقصر می شوی!

و جمله پایانی اینکه اگر میزان بلوغ فکری و اخلاقی و رفتاری چه کم و چه زیاد در هر دو طرف یکسان باشد امکان بروز مشکلات زناشویی  در این مقوله کمتر است و مشکلات ناشی از آن بیشتر در خارج از محیط زندگی و در روابط با دیگران نمود پیدا می کند.