تبلیغات
وبلاگ روانشناسی و آموزشی - مطالب فروردین 1389

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-01:08 ب.ظ

رابطه عروس و مادر شوهر

قبل از آنکه دختری ازدواج کند همیشه به این مسئله می اندیشد که عروس خوبی برای خانواده شوهر خواهد شد . هنگام خواستگاری و چند روز بعد از آن رفتار تحسین برانگیزی دارد و سعی می کند احترام ها حفظ شود. اصولا در این زمان انتظارات و توقعات کمرنگ است و وی فقط پسر را می خواهد و بس ! اما به محض اینکه اوضاع جدی شد و و عقد صورت گرفت و اطمینان حاصل شد، کم کم توقعات ، انتظارات ، حرف و حدیث ، بحث و جدل و دلخوری ها شروع می شود!

شاید بتوان به جرات گفت که  سرچشمه تمام اختلافات مادر شوهر و عروس بر مبنای حدسیات، سو ظن ها ، سوء تفاهمات ، افکاری مغرضانه و توقعات، انتظارات  و محبت های بیجاست ! که اگر این امور نباشد کمتر عروس و مادر شوهری مجادله می کنند.

گاهی مادر شوهر صحبتی با عروس میکند که عروس آنرا کنایه می پندارد و گاهی عروس حرفی به مادر شوهر میزند که مادر شوهر آن را مغرضانه قلمداد می کند .

 محبت های بیجا :مادر شوهر عاشق پسرش است و مدام سراغ پسرش را میگیرد و به او محبت می کند! به طوری که محبت به پسرش بسیار بیشتر از محبت به عروسش میشود.

این امر نباید فراموش شود که مادران به فرزند پسر خود علاقه خاصی دارند و این امری طبیعی ، ذاتی و غریزیست! همانگونه که اکثر دختران باردار عاشق این هستند که فرزند پسر متولد کنند! محبت مادر به فرزند پسرش بیشتر از روی غریزه است ، مادران همیشه نگران پسرشان هستند و این امر دست خودشان نیست و عروس باید این امر را به خود بقبولاند و حسادت نورزد زیرا مطمئنا خودش هم با فرزند پسرش همین گونه خواهد بود .پس نباید سعی کند که پسر را از مادرش جدا کند چرا که همین امر موجب دلخوری مادر پسر خواهد شد و باالطبع مشکلات زیادی را همراه خواهد داشت.

محبت های مادر به فرزند هم باعث می شود که پسر به مادرش علاقه خاصی نشان دهد و همین مسئله هم باعث حسادت همسرش می شود زیرا حسادت جز اخلاقهای ذاتی زن است و فرقی نمی کند . اکثر پسرها قدرت کافی برای راضی نگه داشتن هر دو طرف ندارند و همین امر باعث می شود که دختران یا مادران همدیگر را متهم نمایند در صورتی که متهم اصلی پسر است که نتوانسته بین علاقه به همسر و مادر خویش تعادل برقرار کند ! زیرا میخواهد احترام هر دو حفظ شود و بنابراین دست به قضاوت می زند و یا حق را به مادر خود می دهد و باعث دلخوری همسرش می شود و یا برعکس.در صورتی که تجربه ثابت کرده پسرها قدرت قضاوت صحیح را در این مقوله ندارند پس بهتر است یا دخالت نکنند و یا بدون طرفداری بیجا، سعی در ایجاد آرامش کنند و به نوعی سنگ صبور باشند و در مقابل دلخوری های همسر یا مادر فقط دلداری بدهند و سعه صدر داشته باشند که البته همچین اخلاقی به دلیل خصوصیت ذاتیشان کمتر در پسر ها دیده می شود !

پس بهتر است همسران و مادران به جای قاضی قراردادن شوهر یا پسر مسئله را بین خود حل و فصل کنند و با قانون طبیعت که  در فوق بیان کردم کنار بیایند!

انتظارات و دخالت های بی مورد از عروس :عروس را به حال خود بگذارید، و نظرات شخصی خود را به او تحمیل نکنید همین اصل را همه مادران برای دختران خود هم انجام میدهند اما این مسئله با عروس متفاوت است زیرا عروس از خانواده ای دیگر است با خلق و خو ها و رفتارهای متفاوت . اگر مادر شوهر نظرات خود را به عروس تحمیل نکند و بگذارد اگر او اشتباهی هم میکند خودش نتیجه آن را ببیند خیلی بهتر است. گاهی مادر شوهران تجربه های خود را در اختیار عروس می گذارند اما این سوءتفاوهم به وجود می آید که وی دارد دخالت می کند در این حالت مادر شوهر نیت خیر داشته اما عروس به نیت شر برداشت میکند و همین باعث دلخوری میشود .

شاید عروس بعدها به تجربه مادر شوهر برسد اما همین نتیجه برای او شیرین تر از آن است که بخواهد زیر بار ارشاد مادر شوهر برود!!

اکثر مادر شوهران از روی حسن نیت و دلسوزی به عروس حرفی می زنند که مطمننا باعث دلخوری عروس میشود. پس نتیجه می گیریم مادر شوهر هیچگاه نباید برای عروس خود دلسوزی کند زیرا هیچ کس دوست ندارد کسی برایش دلسوزی کند و البته اینکه خیلی از افراد اصلا جنبه دلسوزی ندارند!

موارد بسیاری در جدال عروس و مادر شوهر دخیل هستند اما منشا اکثر آنها همین مسائل است .شاید بتوان گفت خیلی از رفتارهای عروس و مادر شوهر غیر عمدیست اما طرفین آن را عمدی و سوء نیت می پندارند!

یکی از مسائلی که همیشه بین مادر شوهران و عروسها رد و بدل میشود این است که مادر شوهر به عروس میگوید تو همچون دختر من هستی ! خب این جمله اشتباه است زیرا عروس در آن خانواده بزرگ نشده که به تمام خلق و خو ها و رفتارهای مادر شوهر و خانواده اش آگاه باشد و جرات انتقاد یا پیشنهاد داشته باشد.از طرفی هم عروس باید بداند گاهی با مادر خودش هم اختلاف نظر دارد و دلخور میشود پس انتظار اینکه همیشه با مادر شوهرش خوب باشد و از وی رفتار ایده آلش را ببیند ،توقعی بی جاست.

با همه این احوال عروس همیشه باید همانطور که احترام مادر خود را حفظ میکند با وجود اختلاف نظرهایش با مادر همسر خود نیز همین رویه را پیش بگیرد و صبوری کند زیرا هر چه باشد او بزرگتر است و تجربه های بیشتری دارد و مطمئنا بد عروسش را نمیخواهد مگر در مواردی که ناسازگاری به اوج خود برسد

این امر را مطمئن باشید که احترام متقابل و به جا بهترین جواب را میدهد در هر شرایطی احترام را فراموش نکنید حتی اگر محبت نمی کنید!

لازمه محبت احترام است تا دیده شود و به چشم آید.




نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 30 فروردین 1389-10:25 ق.ظ

بلوغ فکری و رفتاری در ازدواج

در این پست می خواهم در خصوص بلوغ فکری ، رفتاری در ازدواج مطالبی را عرض کنم .

در قدیم سن ازدواج بسیار کم بود و اگر دختری به بالای 20 سال میرسید هزاران حرف پشت سرش زده می شد و به تمسخر ترشیده خوانده می شد. اما این امر برای پسر ها مشکلی نداشت . امروزه سن ازدواج بالاتر رفته و اگر دختر یا پسری مثلا زیر 20 سال ازدواج کنن به اصطلاح بچه خوانده می شوند .چرا که هنوز به بلوغ فکری یا رفتاری که لازمه ازدواج سالم است نرسیده اند.

امروزه ازدواج در سن پایین ریسک بزرگیست که هنوز بسیاری از خانواده ها انجام میدهند و به مراتب برای خیلی از خانواده ها هم افتخار بزرگی محسوب میشود .

اما نظر من در این مورد این است که سن بالا و پایین مهم نیست بلکه دختر یا پسر باید به بلوغ فکری و رفتاری برای اداره زندگی رسیده باشند و زندگی را بازیچه  نبینند. زیرا بلافاصله بعد از وارد شدن بر زندگی جدید خواهید دید که مسائل زندگی سخت تر از آن است که بتوان به راحتی از آن گذر کرد .

این مورد هنگام تفاوت سنی دو طرف هم صدق می کند اگر دختری بزرگتر از پسر باشد باید ببیند که آیا آن پسر به بلوغ ازدواج رسیده است یا هنوز در خامی و کودکی خود سیر می کند!

راه شناخت بلوغ ازدواج این است که فرد زندگی مشترک را بازیچه نبیند و در عشق و عاشقی سیر نکند! او ورای احساسات شیرین عاشقی را ببیند زیرا احساسات زود گذرند و بمرور عطش خود را از دست می دهند.

اگر دختر یا پسری زندگی را جدی ببینند و افکارشان به سمت ایده آلها سوق داده شود مطمئنا به بلوغ فکری رسیده اند حتی بلوغ رفتاری هم برای ازدواج الزامیست اکثر دخترانی که در بدو ازدواج یا خواستگاری و دوران عقد با خانواده همسر خود ناسازگاری دارند به بلوغ رفتاری نرسیده اند! یا پسرانی که طرز برخورد صحیح با خانواده خود یا خانواده همسر یا خود همسر را بلد نیستند هنوز به سن ازدواج نرسیده اند .

افرادی که بلوغ رفتاری دارند سعی می کنند با منطق و اصول و عرف در مقابل اتفاقات زندگی قدم بردارند و دست به قضاوت های بیجا ، رفتار ناشایست ، اخلاق بچه گانه، بی احترامی ها ، ناسازگاری ها ، تعجیل و سوظن ها نزنند.

دخترانی که به بلوغ فکری و رفتاری نرسیده اند اغلب زندگی را در لحظات شیرین عروسی خلاصه می کنند و حتی عرضه خانه داری و کدبانو گری هم ندارند. آنها به واقع نمی دانند اصول اصلی خوشبختی چیست و هنگامی که وارد زندگی مشترک می شوند رسیدگی به همسر و خانواده را تنها یک وظیفه روزانه می دانند و لذتی از زندگی خود نمی برند یعنی فقط سعی می کنند روزمرگی کنند نه آنکه لحظه لحظه مزه زندگی را بچشند . خیلی از این افراد هم تا وارد مشکلات زندگی می شوند توان مقابله با آن را ندارند و در بسیاری از موارد بلد نیستند و همین امر باعث بروز مشکلات و ناسازگاری ها و اختلافات می شود.

بسیاری از افرادی که به بلوغ فکری و رفتاری نرسیده اند زندگی را بر اساس زندگی دیگران و افکار و رفتار دیگران دنبال می کنند و متاسفانه به مشکل بر می خورند اما افرادی که به این مشخصه رسیده باشند بر زندگی خود مسلط شده پستی و بلندی های زندگی خود را بیشتر درک می کنند و اسیر نظرات افراد دیگری نمی شوند که مسلما  از وضع زندگی اش  بی خبرند!

وقتی زن و مردی براساس افکار دیگران زندگی خود را دنبال کنند مطمئنا به موفقیت نخواهند رسید .

زیرا زندگی هر کس متفاوت هست و هیچگاه کسی نمی تواند صد در صد از زندگی دیگری سر در بیاورد ! به همین دلیل است که از قدیم گفته اند هیچ گاه پای مشاجره زن و شوهر ننشین و قضاوت نکن زیرا آنها بعد از مدتی با هم خوب می شوند و تو مقصر می شوی!

و جمله پایانی اینکه اگر میزان بلوغ فکری و اخلاقی و رفتاری چه کم و چه زیاد در هر دو طرف یکسان باشد امکان بروز مشکلات زناشویی  در این مقوله کمتر است و مشکلات ناشی از آن بیشتر در خارج از محیط زندگی و در روابط با دیگران نمود پیدا می کند.




نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1389-09:35 ق.ظ

شغل و درآمد زن

در مطلب گذشته در خصوص درآمد مرد صحبتهایی شد .البته مشکل مالی زمانی در زندگی وارد میگردد که مرد درآمد کافی نداشته و یا با وجود تمکن مالی، روحیه خساست داشته باشد که این خود جای بحث دارد .

اما در این پست در خصوص شغل خانمهای متاهل مطالبی را عرض خواهم نمود .

شغل اصلی خانم متاهل، خانه داریست . و مرد همیشه باید این امر را به خود بقبولاند . اگر زن عهده دار شغلی در خارج از منزل بود نیز باید این وظیفه اصلی زن فراموش نگردد. زیرا شغل زن جز ملزومات زندگی نیست و اختیاری است . بنابراین مردی که خانم شاغل دارد باید او را همچون زن خانه داری پندارد که درآمدی ندارد و متکی به همسر خویش است . پس مرد هرگز نباید چشمداشتی به حقوق دریافتی خانم داشته باشد و البته اینکه برای خود نیز برنامه ریزی نماید .

با این دیدگاه مرد موظف است که علاوه بر پرداخت مخارج و هزینه های زندگی،نفقه همسر و تامین نیازهای اولیه و ثانویه وی را بر عهده بگیرد.

در این راستا می بایست زن اختیار کامل  درآمد خود را داشته باشد. البته زن ها به دلیل شخصیت دلسوزانه، خود را در مخارج زندگی مشارکت میدهند اما باید بدانند که هرگز وظیفه ای ندارند. و مرد باید همیشه این امر را آویزه گوش خود کند که وظیفه تامین مخارج زندگی به عهده اوست نه همسرش !

اگر این رویه پیش گرفته شود و هر کس حیطه وظایف خود را در خانواده بداند هیچ گاه مشکلی بوجود نمی آید . اما اگر سهل انگاری شود عواقب بدی را در پی خواهد داشت . زیرا کم کم اختیار درآمد زن از وی سلب خواهد شد و او مجبور است درآمد خود را برای مسائل از پیش تعیین شده هزینه کند و البته اینکه اگر سر باز زند متهم است زیرا جز وظایف وی اعمال شده است. و اینکه اگر این امر ادامه داشته باشد باید ریز حسابها و مخارج خود را پیوسته برای مرد اعلام کند چرا که از وی بازخواست خواهد شد.

بهتر است در ابتدای پیوند این امر به طور کامل بین زوجین مشخص شود و دو طرف نظر خود را در این باره اعلام کنند تا بعدها مشکلی پیش نیاید .

و یک تجربه جالب اینکه اگر هنگام آشنایی یا دوستی یا مراسم خواستگاری مرد میزان حقوق دریافتی  خانم را از او سوال کرد بدانید که او حسابگریست که برای درآمد خانم نقشه ها دارد!این امر شاید در ابتدا سوالی بیش نیست اما در زیر این سوال صدها  برنامه ریزی نهفته است!

البته همیشه به خاطر داشته باشید اگر توقعات و انتظارات بی جا دخیل در زندگی نشوند، مشارکت در زندگی بهترین گزینه است.




نویسنده :
تاریخ:شنبه 28 فروردین 1389-02:40 ب.ظ

شغل و درآمد مرد

 

یکی از مسائلی که میبایست قبل از ازدواج مورد بحث قرار گیرد مسئله شغل است . خب کاملا مبرهن است که پرسیدن شغل مرد در جلسه خواستگاری و میزان در آمد او جز واجبات است چرا که مهمترین ملاک آسایش خانواده شغل مناسب همراه با درآمد عالی یا متوسط است . خانواده هایی که به این معقوله توجهی نشان نمی اغلب یا اکثر دچار مشکلات بعد از ازدواج خواهند شد . حتی میزان درک پشتکار مرد برای تامین مخارج زندگی نیز یکی از اصولیست که باید مورد توجه قرار گیرد که آیا مرد به اصطلاح جربزه تحمل وظیفه اصلی خود یعنی تامین درامد خانواده را دارد و آیا او دارای پشتکار کافی برای بدست آوردن درامد بیشتر  می باشد. یا اینکه او تنبل است و حوصله انجام فعالیت بیشتر را ندارد و به نان " بخور و نمیر" قانع است و یا متکی به کس دیگری است یا برای بدست آورن درآمد بیشتر خواهان تکمیل شرایطی است که تنها جز بهانه گیری وی محسوب میشود و در کل میتوان گفت وی بی قید و بند به زندگی و مخارج آن است .خب ازدواج با همچین فردی ریسک بزرگی محسوب می شود زیرا ثروت و دارائی مسئله ایست که امروزه بسیاری از مسائل دیگر را تحت الشعاع خود قرار می دهد .

اما خب اگر ازدواج برپایه عشق و رویا و ... صورت گرفت و یا قبل از ازدواج دختر و پسر هر دو دوست بودند و فقط راه نجات زندگی خود را نیل به یکدیگر دریافتند و با اجبار یا بدون اجبار خانواده این ازدواج صورت گرفت و بعد از ازدواج دریافتند که مرد برای زندگی ناشایست است و یا توان کافی برای تامین مخارج زندگی را ندارد و یا دخل و خرج وی با یکدیگر همخوانی ندارد ! راهکار چیست ؟

چندین راهکار وجود دارد

1- شاغل شدن خانم . البته این خود جای بحث بسیار دارد که در پست آینده در خصوص آن مواردی بیان خواهد گردید .زیرا شغل زن در مواردی راهگشا و در مواردی تشدید کننده مشکلات است .

2- باید توجه داشت که مردی که بی قید و بند تامین مخارج زندگی است ، به هیچ وجه نباید کمک مالی شود چه از طرف همسر و چه از طرف خانواده ها !زیرا این مسئله مرد را تنبل تر و مهمتر از همه پرو تر خواهد کرد! مرد تنبل وقتی امید تامین مخارج از دریچه ای را داشته باشد کم کم عادت به آن روزنه میکند و در نتیجه متوقع تر می شود و این خود عاملی است برای از بین رفتن احترام به افراد یاریگر! زیرا مرد بی قید و بند کم کم این امر را وظیفه آنها دانسته و بمرور اگر خود نیز درآمد ناچیزی بدست آورد، خود را مالک آن می بیند و برای زندگی مشترک خرج نمیکند چرا که شرطی شده مخارج زندگی بعهده دیگران است نه او!

3-نظارت دیگران و افراد خانواده دختر و پسر بروی مرد بی قید بند الزامیست . شاید در مواردی دخالت خانواده ها موجب مشکلات عدیده شود اما در این مورد باید خانواده ها بجای کمک های بیمورد مرد را در تنگنا قرار داده و یا برای یاری کردن وی ، او را مشغول به کاری کنند یعنی برای او شغلی پیدا کنند . البته در این مورد خانواده دختر میبایست بیشتر جذبه از خود نشان دهند تا اینکه دختر خود را به حال خود رها کنند و خانواده پسر نیز می بایست یا پسر را زیر بال و پر خود بگیرند (یعنی پدر پسر را وارد شغل خود کند و به وی تا بهبود شرایط حقوق دهد!)و یا شغلی مناسب برای وی مهیا کنند.و یا اگر شغل پدر مناسب حال پسر نبود ، سرمایه کافی برای ایجاد شغل جدید به پسر بدهند و دورادور مراقب پسر خود باشند  .و اگر خانواده پسر نیز تمکن مالی نداشتن مطمئن باشید که اشتباه بزرگی برای ازدواج انجام داده اید .

اما تمام این موارد تنها میتوان با ازدواج آگاهانه حل گردید که کاملا قبل از ازدواج زیر و بم موقعیت شغلی و درآمد مرد را درک کرده و از میزان پشتکار وی آگاهی پیدا کنید زیرا شاید یک مرد در ابتدای ازدواج دارائی زیادی نداشته باشد اما اگر پشتکار داشته باشد می تواند به مرور نیازهای اولیه و ثانویه زندگی را مهیا نماید.کاملا مطمئن باشید که وی استخدام جایی است و یا مالک مغازه ایست که ضرر ندارد. ایرادی ندارد که هنگام تحقیق از مغازه های کناری موقعیت شغلی مرد را بپرسید . خجالت نکشید یا این امر را بی احترامی ندانید زیرا پای یک عمر زندگی در میان است و برای اطمینان باید به همه کاری دست زد.




نویسنده :
تاریخ:شنبه 28 فروردین 1389-10:02 ق.ظ

تفاوت فرهنگی

 

یکی از مهمترین مسائل ازدواج ، "سنخیت فرهنگی" دو طرف است.

در ابتدای خواستگاری یا ایجاد رابطه ببینید آیا از لحاظ فرهنگی به هم میخورید؟چرا که هرگونه تفاوت میتواند بدترین مشکلات را بالطبع آن بوجود آورد.حالا چگونه این تفاوتها و شباهت ها را کشف کنیم ؟

مسائلی که حول و حوش محور فرهنگ میگردد شامل این مباحث است.تفاوت و شباهت از لحاظ ، تحصیل ، شغل؛ محل سکونت،  نحوه پوشش، اصالت، مال و دارائی ، خانواده ،جمعیت خانوادگی و ...

اگر دقت کنید راه شناخت تفاوت فرهنگی ساده است چون تمام مسائل بالا ظاهری است و کاملا با چشم میتوان دید و با یه سوال ساده میتوان فهمید.

این مسائل مشکل ساز است:که البته در مورد هر کدام در مقاله های آینده توضیحات مفصلی بیان میدارم .

از لحاظ تحصیلی:تحصیلات شما و همسرتان بسیار فاصله دارد مثلا شما دیپلمه هستید و همسرتان پزشک یا کارشناس ارشد ! البته این مسئله زمانی که تحصیلات خانم بیشتر از آقا باشد بغرنج تر است.

در مورد شغل :البته اگر هر دو شاغل باشند و یا خانم شاغل و آقا بیکار باشند این مسئله خود شامل مشکلات دیگری خواهد شد که در یک پست مفصلا توضیح خواهم داد.

در خصوص محل سکونت : شما پایین شهر زندگی می کنید و همسرتان بالا شهر یا مثلا شما در شمال کشور زندگی میکنید و همسرتان در جنوب کشور! شما در روستا زندگی میکنید و همسرتان شهری هستند!

در خصوص نحوه پوشش:خانواده شما مذهبی و باحجابند اما خانواده همسرتان راحت و بی حجاب ! شما به چادر علاقه ای ندارید اما همسرتان علاقمند شدید چادر است ! یا برعکس شما چادری بوده اید اما همسرتان تمایل دارد که راحت و بیحجاب باشیدو...

در خصوص اصالت : مثلا شما آذری هستید و همسرتان فارس یا اصالتهای دیگر، شما اصالتا شهری بوده اید اما همسرتان با اینکه سالیان سال است در شهر زندگی میکند اما روستایی زاده است ! اصالت شما به خاندان اصل و نسب دار برمیگردد اما همسرتان اصل و نسب مشخصی ندارد!(این مطلب هم جای بحث بسیار دارد که در آینده توضیح خواهم داد)

در خصوص مال و دارائی: شما جز ثروتمندانید و همسرتان فقیر، در زندگی خانوادگی شما پول ارزش چندانی نداشته است اما در زندگی همسرتان برای ریال به ریال در آمد برنامه ریزی میشده است. خانواده شما دست و دلباز بوده اند اما خانواده همسرتان خسیس است و ...

رسم و رسومات:شما خانواده سنتی هستید اما همسرتان خانوده ای مدرن دارند - شما تابع رسم و رسومات در ازدواج و مراسم عروسی هستید یا مسائل بعد از آن اما همسرتان و خانواده اش اهل رسم رسومات و ... نیستند آنها ترجیح میدهند که مراسم بدون خرج اضافی و درد سر بگذران شود . یا همسرتان برای رسوم شما ارزشی قائل است اما خانواده شما رسم و رسومات رو مسئله ای اضافی و بی خود می پندارند.

خانواده : به طور مثال خانواده شما دارای یک سری خلق و خو ها و اعتقادات و عملکرد هایند که شما به همان سمت و سو سوق پیدا کرده اید اما همسرتان با شما متفاوت است مثلا خانواده شما در سال کمتر از 8 یا7 بار به مسافرت نمیروند اما خانواده همسر شما اصلا علاقه ای به مسافرت ندارند ! یا مثلا خانواده همسر شما با اقوام دور هم مرتب رفت و آمد دارند و همسر شما هم همان اخلاق را گرفته اما شما به جز نزدیکان با کسی رفت و آمد نمیکنید ! یا خانواده همسر شما اهل مهمانی های پر زرق و برق با سفرهایی رنگین نیست و همه مجالس را ساده برگزار میکنداما خانواده شما عاشق تجملاتند و..

جمعیت خانوادگی : شما خانواده کم جمعیت دارید اما همسرتان خانواده پر جمیعت یا برعکس چون همین امر ممکن است در آینده برای فرزند آوری مشکل ساز باشد چون مثلا همسرتان به دلیل کثرت جمیعت در خانواده اش تمایلی به فرزند ندارد اما شما که کم جمعیت بوده اید عاشق چندین فرزندید.

تمام مسائل بالا که در حیطه تفاوت فرهنگی قرار میگیرند بعلاوه مسائل دیگر که در آینده در مورد آنها صحبت خواهم کرد همگی مشکل سازند که اگر زن و مرد در ابتدای زندگی راهکاری برای حل آنها داشته باشند موفق خواهند بود اما اگر نباشد مطمئنن با مشکلات عدیده ای برخورد خواهند کرد .

من در پست های آتی این مسائل را باز تر خواهم کرد و البته راهکارهایی را برای هر کدام ارائه خواهم داد .



نوع مطلب : تفاوت فرهنگی 

نویسنده :
تاریخ:جمعه 27 فروردین 1389-07:38 ق.ظ

درک و فهم همسر

 

در پست قبل در خصوص درک و فهم طرفین به اختصار مطالبی بیان گردید .اما چون این امر یکی از ملزومات زندگیست بهتر است توضیحات کامل تری بیان گردد .

سوالی که مطرح میگردد این است که چگونه درک و فهم افراد شناخته میشود ؟ خب برای شناخت درک و فهم فرد باید به باطن او پی برد . نیل به این امر هم بسیار ساده است .وقتی در جلسه خواستگاری و یا قبل از آن در رابطه دوستی خود با طرف مقابلتان سوالاتی را میپرسید ببینید نحوه پاسخگویی او را فهمید که آیا بر اساس عقل و منطق پاسخ میدهد یا پاسخی سطحی و کلی به مسائل داده و سریع از آن موضوع رد میشود. وقتی با او صحبت میکنید ببیند آیا اصلا متوجه سوال شما میشود یا بدون توجه به منظور شما یا فلسفه بافی میکند و یا رک و راست درخواست میکند که همانی که او میخواهد را بپزیرید!

البته برای سنجش درک و فهم طرف ،این اشتباه را نکنیدکه او باید در فلسفه بافی امور تبحر داشته باشد چون این خود مشکل ساز خواهد بود . باید ببینید که آیا طرف مقابل برای موضوعات مختلفی که بیان می شود تا چقدر آگاهی دارد و آیا اگر تفاوتی در دیدگاههای یکدیگر وجود داشت ،او میتواند راهکاری ارائه دهد و با آرامش و بدون موضع گیری و جدال و تبرئه خویش مشکل را حل کند ؟

اگر همسرتان در مشکلات زندگی همیشه به دنبال مقصر باشد بدانید که او درک و فهم کافی برای حل موضوعات ندارد یا اگر او مرتبا در هر شرایطی بدون استدلال یا درک شرایط شما را مقصر دانست در منطق او شک کنید. و یا اگر  در شروع پیوند زناشویی درخواستهای خود را بدون در نظر گرفتن شرایط دیگری بیان کرد و برای علایق خودش پافشاری و اصرار بیمورد نمود وبدون توجه به علایق طرف مقابل و یا تجریه تحلیل و ارائه راه حل ، او فردی غیر منطقی است .

مثلا ببیند همسرتان آیا به دیدگاههای شما احترام میگذارد ؟مثلا شما علاقه ای ندارید که به دید و بازدید بروید ویا غیره ،(شما میتوانید به جای این گزینه ، سایر گزینه هایی را که در زندگی به عنوان تفاوت میبیند ، قرار دهید) توجه کنید که همسرتان تا چقدر میتواند این موضوع را حل کند اگر او شما را تمسخر کرد و یا مجبور به دید و بازدید اجباری نمود یا همین امر را بهانه برای براورده نکردن خواسته های شما  تلقی کرد و یا این موضوع را بعنوان گوشمالی به شما در مجالس خانوادگی بیان کرد و یا بدون توجه به دلایل شما حرف خود را به کرسی نشاند و دست به مجادله و ... زد بدانید وقتی سر این مسئله او منطقی ارائه نمیدهد پس همسرتان یک فرد عامی است که نمیتواند به تجزیه و تحلیل امور بپردازد و منطق را فدای خواسته های یک طرفه خود میکند .

این نکته را همیشه بیاد داشته باشید که اگر مرد یا زن درک و فهم بالایی داشته باشند و این درک و فهمشان استقلال رفتاری به آنها داده و هرگز متوسل به نظرات و دیدگاههای دیگران برای حل موضوعات زندگی نخواهند شد و در نتیجه برای حل مشکلات زندگی خانواده های دو طرف فرصت دخالت پیدا نخواهند کرد.

این امر همان مشارکتی است که لازمه خوشبختی دو طرف می باشد.




نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 26 فروردین 1389-07:32 ق.ظ

مقدمه

 

در جامعه روابط بسیاری وجود دارد .به طور مثال : رابطه دوستی ؛ خانوادگی ؛ فامیلی؛ فرزندی و... اما مهمترین رابطه ای که می تواندمقدمه تمام این روابط باشد و یا حتی این روابط را تحت الشعاع خود قرار دهد ، رابطه فرد با جنس مخالف است.

این رابطه به دو شکل در جامعه وجود دارد. یکی بصورت رابطه همسری یا ازدواج و دیگری رابطه دوستی .

در این وبلاگ بیشتر سعی دارم به شکل گیری درست این روابط  و شناخت بهتر افراد برای رسیدن به آرمان بزرگ که همان خوشبختی است بپردازم .اساس و کلید رسیدن به خوشبختی فقط داشتن درک و فهم و عقولیت است که زن و مرد می توانند با به کار گیری آن و با یاری یکدیگر در هر شرایطی ، بهترین زندگی را برای خودشان رقم بزنند و البته لازم است که میزان درک و فهم مرد و زن برای ادامه و تداوم رابطه ، هم اندازه باشد .چرا که چنانچه میزان درک و فهم چه مرد یا زن در یک رابطه نسبت به دیگری برتر یا کمتر باشد آن رابطه یا سقوط میکند و یا در صورت ادامه، همراه با عدم انطباق و ناسازگاری خواهد بود .

البته میتوان گفت که کلید خوشبختی این اصل است اما نباید هرگز مسائل حاشیه ای و تفاوت ها و شباهت های اخلاقی و رفتاری و خانوادگی و... را که بمرور در پست های آتی از آن صحبت میشود نادیده گرفت .چرا که شاید اثرات این عوامل جلوی درک و فهم و عقولیت طرفین را بگیرد و اجازه ندهد که دو طرف علارغم داشتن درک و فهم،راه منطقی را انتخاب کنند .

امید است در این وبلاگ با ارائه مقاله های متفاوت بتوانم آنچه را که تجربه سالها توجه من به روابط همسری یا دوستی بوده است را به بهترین شکل بیان کنم و با بیان راهکارها و شخصیت شناسی اجتماعی و فردی بتوانم جهت بهبود روابط زناشویی و یا دوستی موثر واقع گردم .




نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 25 فروردین 1389-10:15 ق.ظ

شروع

سلام

من زهره صالحی هستم در این وبلاگ سعی دارم بهترین مطالب آموزشی و روانشناسی ، که تجربه شخصی و مطالعاتم هست را درج کنم .

چنانچه مطلب یا مقاله ای نیز کپی برداری شود با ذکر منبع ارائه میگردد.

رشته تخصصی من روانشناسی نیست اما مطالعاتم در این زمینه بسیار زیاد بوده است .

امیدوارم بهترین مقاله ها را در روانشناسی رفتاری و شخصیت شناسی ارائه دهم .