تبلیغات
وبلاگ روانشناسی و آموزشی - مطالب

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 13 دی 1390-01:32 ب.ظ

سبک زندگی

لحاظ فرهنگی هر خانواده ای قوانین و شرایط خاص خودش را دارد این بدان معناست که گاهی دو خانواده از لحاظ فرهنگی و تفاوت فرهنگی که قبلا صحبت شد کاملا مشابه هم هستند و هماهنگی فرهنگی دارند و مشکلی ندارند و عروس و داماد تمام شرایط  و فرهنگی را دارند اما وقتی وارد زندگی هم می شوند به مسائلی بر خورد می کنند که  روبرو شدن با آنها برایشان بسیار سخت است و زمان می برد که بتوانند به شرایط هم عادت کنند. چرا که دو طرف با همین فرهنگ خانوادگی بزرگ شده اند و دل کندن از آن برای هر کدام سخت است. از این موضوع به عنوان سبک زندگی فردی نامبرده می شود.

 گاهی ممکن است عروس با مواجه شدن با خانواده داماد و رفتارهای خاص آنها که قطعا برای آنها مرسوم شده و مسئله خاصی نیست، نتواند کنار بیاید و حتی سعی کند که بخواهد آن را تغییر بدهد . همینطور در خصوص خانواده شوهر، ممکن است آنها رفتارهایی را از عروس خود ببیند که برایشان نا مأنوس باشد و درصدد مقابله با آن نیز برایند!

اما باید دانست که هیچ کدام از طرفین نمی توانند خلق و خو و فرهنگ ذاتی را که در تار و پود زندگی عجین شده را تغییر دهند و درصدد از بین بردن آن باشند! بنابراین باید یا خودشان را به شرایط وفق دهند و یا با آن کنار بیایند. راه وفق هم به این معنی نیست که فرد خودش را مثل آنها کند . نه ، بلکه باید راه حلی که می تواند از اثرات مخرب آن سبک در زندگی زوج یا خانواده ها بکاهد!

 ممکن است کسی که از خارج به این خانواده پیوسته در ابتدا دچار بحران شود و نتواند رفتارهای متقابل را هضم کند . اما این موضوع کم کم با گذشت زمان، و درک شرایط خاص هر خانواده حل می شود. در ذیل به چند نمونه از این امر می پردازم تا بهتر تفهیم شود:

+ مثلا گاهی در یک خانواده به فرزندان اهمیت بیشتری داده می شود و به اصلاح فرزند سالاریست اما در یک خانواده دیگر این اهمیت کمتر است و فرزند در جایگاههای بعدیست.

+ گاهی در یک خانواده همه همدیگر را با خانم و آقا صدا میزنند و در یک خانواده همچین امری مرسوم نیست.

+ گاهی در یک خانواده همه با هم خودمونی هستند اما در خانواده ای دیگر رابطه ها کنترل شده است. گاهی در یک خانواده فحش و ناسزا همچون گفتن جوک و حرفهای روزمره است اما در خانواده دیگر اصلا فحش معنایی ندارد .

+ در بعضی خانواده های پدر نقش پرنگی را دارد و در بعضی خانواده ها مادر و بعضی هم فرزندان.

+ در بعضی خانواده ها مادر یا پدر بسیار دلسوز فرزندانش است و همه کاری برای آنها می کند از هر فداکاری و جانگذشتگی دریغ نمی کند  اما در بعضی خانواده ها این امر تعریف نشده و مادر و گاهی پدر  اهمیت زیادی به زندگی فرزندانش نمی دهد.

+در بعضی خانواده ها رقص و شادی ، کشیدن قلیون و مواد مخدر استفاده از مشروبات الکلی و ... در مجالس بزم و مهمونی ها متداول است اما در بعضی خانواده ها این امربسیار منفور است.

+ در بعضی خانواده ها پدر و مادر همیشه در حال بحث و جنگ و دعوا و کتک کاری بوده اند اما در بعضی خانواده ها پدر و مادر همیشه عاشق هم بوده اند و دعوای خانوادگی نقشی نداشته.مشخص است که فرزندان گروه اول عصبی هستند و فرزندان گروه دوم آرامش دارند و نمی دانند عصبی بودن یعنی چه!

+ در بعضی خانواده ها مادر و پدر تمام سعی خود را برای تربیت فرزندان به کار برده اند و به اصطلاح برای فرزندانشان وقت گذاشته اند اما در بعضی خانواده ها فرزندان به حال خود رها شده و فقط نیازهای اولیه و ثانویه آنها برطرف شده و فرزندان با محیط اجتماعی بزرگ شده اند.

+ در بعضی خانواده ها آزادی معنای خاص خودش را داشته اما در بعضی خانواده ها آزادی و رفتار با افراد فامیل و دیگران هیچ حد و مرزی ندارد.

+ حتی نحوه پوشش افراد در یک خانواده تعریف شده است و اصلا مادر یا دختران آزاد نمی گردند اما در یک خانواده دختران و مادر همه نوع پوششی را جلوی افراد دیگر خانواده دارند و حد و مرزی ندارندو به اصطلاح راحتند.

+ در بعضی خانواده ها احترام  به پدر و مادر و خواهر و برادر جایگاه خاصی دارد اما در بعضی    خانواده ها این امر اهمیتی ندارد.

 + در بعضی خانوادها پدر همیشه کمک رسان مادر بوده و کارهای منزل را انجام می داده اما در بعضی خانواده ها پدر دست به سیاه و سفید نمی زده است.

 این امور و مسائل دیگر همگی نشات گرفته از فرهنگ خاص یک خانواده است که در هر خانواده ای متفاوت است.

طبعاً هر کسی با هر خانواده ای که باشد به همان سبک زندگی عادت کرده و از همان زمان که پا به این دنیا گزارده است با این شرایط بزرگ شده و مشخص است که وقتی وارد زندگی جدید می شود یا فرد جدیدی به زندگیشان وارد می شود این موضوعات برایش نامانوس است و کنار آمدن با آن بسیار سخت است. حتی گاهی افرادی که طاقت کمی دارند نمی توانند این شرایط را تحمل کنند و از آن شرایط دل می کنند! گاهی این مشکلات برای عروس خانواده است و گاهی هم عروس برای خانواده شوهر عجیب و دور از منظر است. و تنها راه حل این است که از این مسائل فرار نکنیم و طوری با این مسائل کنار بیاییم که نه هویت خود را تغییر دهیم و نه هویت فرد مقابل را چون امری بعید است. منظور از کنار آمدن و وفق دادن  این است که کم کم از شدت و حدّت مسئله اول از همه برای خودمان و بعد برای فرد یا افراد مقابل بکاهیم. متاسفانه بعضی از مسائل از اصول خود دور هستند و کمی کنار آمدن با آن سخت است اما هرگز نباید اجازه داد که خللی در زندگی ایجاد کنند زیرا به مرور زمان این موضوعات شکل دیگری پیدا کرده و زمانی می رسد که خواهید دید این موضوعات نقش پرنگی را در زندگی شما ندارند!

 

 

 



نوع مطلب : سبک زندگی 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 3 دی 1390-01:28 ب.ظ

رابطه عروس و مادر شوهر 2

در مبحث قبل اشاره هایی در خصوص رابطه عروس و مادر شوهر کردم در این مبحث نیز سعی دارم چند نمونه دیگر بیان کنم .

همانطور که گفتم بسیاری از روابط سوء ای که بین مادر شوهر و عروس پیش می آید سوءتفاهم است. یعنی آنکه نه عروس و نه مادر شوهر منظور خاصی از یک برخورد را ندارند اما طرف مقابل،  رفتار فرد مقابلش را از روی منظور می گیرد . و البته این دلیلی است که باعث می شود هر دو طرف مثلا گاهی  به خود بگویند من عروس خوبی هستم یا مادر شوهر خوبی هستم اما از دید نفر مقابل این امر عجیب به نظر آید! اگر زمانی این جمله را شنیدید یا گفتید بدانید که 90% مشکلات شما با مادر شوهر یا عروستان سوء تفاهم است!

چندین مثال را ذکر می کنم : مثلا عروس وقتی در دوران عقد بیرون می رود یکی از افراد خانواده داماد همراهشان می آید ! عروس آن فرد را مزاحم می بینید و هی نهیب می زند که من آرزو دارم با شوهرم تنها باشم اما آنها یا نمی فهمند یا از عمد این کار را می کنند!  اما خانواده شوهر برعکس فکر می کنند که مثلا حالا که شما دوتا (عروس و داماد) دارید بیرون می روید چه می شود ما هم با هم باشیم و دسته جمعی با هم بیرون برویم! یعنی خود را مزاحم نمی دانند و البته اگر عروس مخالفت کند آن را بی مهری و بدجنسی عروس می پندارند . در صورتیکه شاید فقط عقاید و دید هر دو فرد به این موضوع متفاوت است و اصلا بدجنسی وجود ندارد . هر دو طرف این کار را حق خود می دانند بدون آنکه بخواهند شرایط فرد مقابل را در نظر بگیرند و طرف مقابل را درک کنند!

مثال دوم این است که مثلا مادر شوهر به خانه عروس می آید، به سر یخچال عروس می رود ! یا مثلا در اتاقهای عروس قدم بر می دارد یا گاهی نظر شخصی خود را در خصوص چینش خانه با عروس در میان می گذارد! البته من نمی گویم این عمل خوبی است ولی گاهی این عمل در نظر عروس فضولی محسوب می شود. در صورتیکه ممکن است همین امر از دید مادر شوهر اینگونه نباشد ! شاید مادر شوهر با این کار میخواهد حس همکاری ، راحتی و خودمونی بودن کند. همین مادر شوهر مطمئناً در خانه دخترش هم همین کارها را انجام می دهد و فقط منوط به عروس نمی شود. برعکس گاهی عروس ها گله دارند که مادر شوهر اصلا کار به زندگی پسرش ندارد حتی گاهی در یخچال را باز نمی کند که ببیند پسرشان چقدر در یخچالشان مواد غذایی است تا اگر خالی باشد کمکی به عروس و پسرشان کنند! من خودم به شخصه اینها را از یک عروس شنیدم !

مثال سوم این است که مثلا گاهی مادر شوهر از عروس سوال می پرسد که چه می خوردید؟ چه می پوشید؟ کجا می روید ؟ چرا نرفتید؟ میزان درآمدتان چقدر است؟ خانواده  چه کار می کند؟ خودت روزها را چگونه می گذرانی ؟ و سوالاتی از این قبیل . باز هم این امر همچون مورد فوق گاهی مصداق فضولی نمی گیرد. فضولی یا دخالت چندین مفهوم دارد. گاهی مادر شوهر منظور خاصی ندارد و فقط سوالات معمول روزانه را که حتی از دخترش هم می پرسد از عروس سوال می کند. این را بدانید عروس و مادر شوهر حرفهای مشترک ندارند چون سن هر دو آنها متفاوت است و این کاملا قابل درک است. اگر مادر شوهر سوالاتی را می پرسد شاید هدفی دارد و این هدف صرفا فضولی نیست. اصلا گاهی هدفی هم ندارد و فقط برای گذران وقت و مکالمه می پرسد. فرد فضول فردی است که می خواهد تمام هم و غم زندگی کسی را بداند و آنقدر برایش جذاب است که یا آن را همه جا جار می زند و یا  در مورد مسائلی که به دردش نمی خورد  پرس و جو می کند و نه برای بهبود شرایط قدم بر می دارد و نه حداقل غصه زندگی طرف را می خورد و دردی را دوا می کند!

مطمئن باشید اگر کسی فضولی کند به نوعی دست به تخریب هم می زند یا اگر مسئله ای را دانست هیچ عکس العملی برای بهبود آن انجام نمی دهد بدتر دو بهم زنی هم می کند. شاید مادر شوهر از اینکه از عروسش بپرسد کجا بودید یا چکار کردید صرفا نگرانی باشد و فضولی نباشد . شاید از اینکه می پرسد چه می خورید و چه می پوشید دانستن سطح زندگی و گاها کمک باشد نه اینکه تازه دلش خوش بشود و ذوق کند که مثلا پسرش نان شب ندارد یا عروسش لباس کهنه می پوشد و یا نوه اش لاغر شده است! یا چرا عروس هی بیرون می رود . چرا بیرون رفتن خود را کنسل می کند و ....

متاسفانه عروس ها و مادر شوهر ها همه رفتارهای طرف مقابل را زیر ذره بین قرار می دهند اما اگر یکم به رفتاری که خودشان با دختر یا مادرشان دارند توجه کنند خواهند دید که حتی این رفتارها گاهاً با مادر خود یا دختر خود به مراتب بدتر و وخیم تر است اما نادیده گرفته می شود. مثلا از این قبیل سوالات روزانه با مادر یا دختر چندین بار رد و بدل می شود.

این را مطمئن باشید هم مادر ها موفقیت فرزندانشان را می خواهند. هم دخترها موفقیت شوهرهایشان را!  هیچ مادری از زندگی بد فرزندش خوشحال نمی شود و ذوق نمی کند . و هیچ عروسی هم از خراب کردن زندگی شوهرش و مخصوصا خودش راضی !  اگر از همان اول پایه های ازدواج محکم باشد و هر دو طرف حد و مرز خود را بدانند و سعی کنند کمتر سوءتفاهم برای فرد مقابل ایجاد کنند و هر کسی سعی کند سطح سوء ظن خود را پایین بیاورد و رفتار طرف مقابل را زیر ذره بین قرار ندهد و انگیزه ها و افکار طرف مقابل را درک کند مطمئنا هیچ مشکلی به وجود نمی آید.

عروس ها باید در هر شرایط احترام بزرگتر خود را حفظ کنند و مادر شوهر ها نیز باید شرایط عروس را درک کنند . این مسئله نیز اهمیت دارد که هر فردی در زندگی شخصی خود شرایط خاص مربوط به خود را دارد که ممکن است در رابطه با زندگی فرد دیگر این امر در تضاد باشد.

این موضوع در ازدواجهای غریبه به مراتب بیشتر است. در مبحث بعدی بعضی از تفاوتهای فرهنگی موجود در بطن خانواده را توضیح خواهم داد که خود نمونه ای از بسیاری از مشکلاتی که عروس و یا خانواده شوهر با آن برخورد دارند.




نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 10 آذر 1390-12:27 ب.ظ

طلاق، آری یا نه

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می آید که رهایی از آن فقط با جدایی زن و مرد امکان پذیر است . مشکلات زندگی آنقدر زیاد است که در هر خانواده ای و بین هر همسری متفاوت است . گاهی این مشکلات هرکدام یک نام دارند اما وقتی وارد آن می شوی هر کدام زیر مشکلات دیگری رادر بر دارند .

بعضی از مشکلات قابل حل هستند اما بعضی دیگر آنقدر وخیمند که تحمل آن بسیار سخت است !

بیشتر همسران وقتی به مشکلی بر می خورند و نمی توانند با آن کنار بیایند تنها فکری که به ذهنشان می آید " طلاق" است .

من در این مبحث در خصوص انتخاب طلاق به عنوان راه گشای بسیاری از مشکلات در بین زوجین صحبت خواهم کرد.

طلاق مطلبی است که شاید زوجین به عنوان رهایی و آرامش و آزادی از آن یاد می کنند اما این مسئله خود مشکلاتی را دارد که کنار آمدن با آن نیز به مراتب  سخت تر است تا جایی که مرحله بعد از طلاق در بعضی افراد گاهی تن دادن به ازدواج نادرست دیگر و گاهی رو آوری به مسائل نامشروع و گاهی خودکشی است . البته در بعضی از افراد هم جواب مثبت می دهد که آن نیز بستگی به شرایط آن فرد دارد که خود مبحث جدایی را می طلبد.

وقتی دختر و پسری با هم ازدواج می کنند کم کم وابستگی ای بین این دو به وجود می آید و با گذشت  زمان خاطرات زیادی هم بین این دو شکل می گیرد. این خاطرات گرچه گاهی تلخ هستند اما مطمئنا شیرینی هایی هم داشته اند. این خاطرات حتی اگر گزنده هم باشند چون همگی در زیر یک سقف صورت گرفته و زن و شوهر روزهای زیادی را در کنار هم و با هم بوده اند علاوه بر وابستگی نوعی عادت هم به وجود می آورد که ممکن است در بطن زندگی اصلا و ابدا حس نشود!

این عادت خود بزرگترین مشکلی است که بعد از طلاق به وجود می آید. از طرف دیگر وقتی که دختر یا پسری ازدواج می کنند ، خانواده ها نیز کم کم به ازدواج فرزندشان خو می گیرند و جدا شدن او از خانواده را می پذیرند و به شرایط خودشان عادت می کنند !

وقتی این دختر یا پسر طلاق می گیرند و از زندگی مستقلانه خود جدا می شود و به آغوش خانواده خود بر می گردد با چند مشکل روبرو می شود که همان عواقب طلاق است :

1- عدم استقلال: دختر و پسر استقلال خود را که مدتی بود که به دست آورده بودند از دست می دهند. چرا که در قبل خودش مسئول زندگی بوده اما الان مسئول زندگی پدر و مادرش هستند و باید به خود بقبولاند که در هر کاری حتی خوردن ، خوابیدن ، لباس پوشیدن ، بیرون رفتن ، خرید و ... استقلال ندارد و باید باب  طبع پدر و مادر خود و شرایط زندگی آنها عمل کند! آنها باید بدانند که همه کارهای آنها زیر ذره بین خواهد بود و اختیار و آزادی و استقلال آنها سلب خواهد شد یا حداقل برای آن حد و اندازه ای تعریف خواهد شد!که این خود احساس بدی را به وجود خواهد آورد.

2- احساس سر بار بودن و وابستگی مالی ؛ دختر و پسری که بعد از طلاق وارد زندگی پدر و مادر خود می شوند اگر تمکن مالی نداشته باشند مجبور هستند به اصطلاح نان خور والدین خود باشند که این خود مشکلات زیادی را به بار می آورد مخصوصا برای دختران . چرا که احساس سر بار بودن که در دوران تجرد هرگز وجود نداشت در فرد به وجود می آید و از اینکه از پدر و مادر خود پول بخواهد احساس شرمندگی می کند و با کوچکترین مخالفتی از جانب والدینش ناراحت و عصبی می شود حتی اگر والدینش منظور خاصی نداشته باشند، بنابراین این امر خود باعث به وجود آمدن مشکلات دیگری می شود که شاید حتی به کارهای غیر شرع و غیر دینی هم منجر شود!

3-حساسیت : دختر و پسر مطلقه خود به خود و به مرور زمان در هر مسئله ای حساس می شوند. دوباره از متاهلی به تجرد رسیده اند و این خود یعنی مواجه شدن با حرفها و حدیث ها و برخوردها و رفتارها حتی اگر منظور خاصی هم به دنبال نداشته باشد  چه از طرف والدین باشد و چه از طرف دیگران که ممکن است آن فرد از مواجه شدن با آن دچار سرخوردگی  شود و کم کم اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و با کوچکترین حرفی خود را ببازد و ناراحت شود.

4-عادت و وابستگی : این امر که شاید یکی از مهمترین عوامل مخرب طلاق باشد همان حس عادت و وابستگی است که درفوق نیز ذکر شد. دختر و پسر در طول زندگی مشترک دارای خاطراتی  هستند که بعد از طلاق این خاطرات پرنگ می شود . شاید در بطن زندگی اتفاقاتی افتاده باشد که برای هر دو کمرنگ باشد اما بعد از طلاق این اتفاقات پررنگ شده ، خاطرات بد و بدیها زود فراموش شده و گاهی توجیح هم می شود. حس تنهایی و خلاء آزار دهنده می شود  و نتیجه  آن احساس بسیار بدِ  دلتنگی است که در بین زوجین مطلقه به وجود می آید. و این احساس ، احساسی بسیار بد است که خود حتی منجر به پشیمانی از طلاق هم  میگردد! این احساس هرگز تا قبل و حین  طلاق وجود ندارد و لزوما بعد از طلاق به وجود می آید.

 

5- مقایسه همسر سابق: حتی اگر هر کدام از دختر و پسر بعد از طلاق هم ازدواج کنند تا مدتی به همسر قبلی خود فکر می کنند و همسر جدید را با او مقایسه می کنند. گاهی به خود می گویند اگر همسر قبلی بود در این شرایط بهتر عمل می کرد یا اگر همسر قبلی بود چه میکرد یا چه نمیکرد و تمام این افکار در ذهنشان همچون فیلم میگذرد تا اینکه زمان بگذرد و کم کم به زندگی روال خود عادت کنند اما با این حال حس دلتنگی همیشه با آنها خواهد بود.

6- نوع دید اطرافیان: متاسفانه بعضی از زنان مطلقه برای ازدواج مجدد یا تمکن مالی و یا پر کردن تنهایی و خلاء عشق دست به روابط نامشروع با بعضی مردان می زنند که این خود فرهنگ بدبینی را در مورد زنان مطلقه در جامعه ما به وجود آورده است. بسیاری از زنان شایسته مطلقه هستند که به خاطر دست نامراد قضا و بد شانسی و ناآگاهی و نادانی به شکست رسیده اند اما حتی بعد از طلاق هم شرف و آبرو و تبار خود را زیر سوال نبرده اند اما باز هم به آنها به چشم سوء دیده می شود و این خود ناراحتی بزرگی است که گریبان گیر این قشر است . این افراد حتی ممکن است در میان اقوام خود هم مورد بی مهری قرار گیرند و بسیاری از زنان اقوامشان از مصاحبت آنها با شوهرانشان دل خوشی نداشته باشند و حتی نتوانند ظاهر خود را حفظ کنند.

7- نا امیدی: بسیاری از دختران مطلقه نیز بعد از طلاق متاسفانه همه امید خود را از دست می دهند و به این بن بست می رسند که نه با کسی دیگر به خوشبختی می رسند و نه دیگر خواستگار مناسبی دارند و تمام زندگی خود را تباه شده و بی سرانجام می بینند که این خود احساس بدی است که ناخواسته به سراغشان می آید و اثرات آن هم افسردگی ، بیزاری از زندگی ، بیزاری از خود و خانواده ، عدم تحمل کوچکترین مشکلات و علاقه به فرار از شرایط خود و انزوا و نهایتا خود کشی است .

 

بنابراین هر زوجی که می خواهد طلاق بگیرد باید کاملا اثرات طلاق را بداند و شرایط زندگی خود را بعد از طلاق محک بزند . اگر شرایط ایده آلی داشت طلاق بهترین راه حل است اما اگر به این نتیجه رسید که بعد از طلاق مشکلاتش چند برابر می شود پس بهتر است از راه دیگری برای درمان زخم زندگی اش وارد شود. این مشکلات با وجود فرزند نیز به مراتب بیشتر است.

مبحث طلاق بسیار گسترده است و موارد فوق تنها بخشی از آثار بعد از طلاق می باشند.

 

 

 



نوع مطلب : طلاق آری یا نه 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 13 مهر 1389-10:02 ق.ظ

تربیت خانوادگی

شاید این پست اندکی متفاوت با دیگر پستهایی باشد که در این وبلاگ قرارداده ام

روز گذشته برای خرید  همراه با یکی از آشنایان و دختر23 ساله اش   راهی شدم. بعد از مدتی برای خرید شیرینی وارد مغازه قنادی شدیم . دختر خانم 23 ساله از همان بدو ورود جلوی ویترین شیرینی های تر ایستاد و مظلومانه به آنها خیره شد. وقتی که فروشنده مشغول آماده کردن سفارشمان بود مادر این دختر خانم رو به دخترش گفت دلت از این شیرینی ها می خواهد؟ دختر خانم هم با تردید گفت نه!! اما مادر که دختر خودش را می شناخت اصرار کرد که هر کدام را می خواهی انتخاب کن برایت می خرم ، دختر هم از فرصت استفاده کرد و بزرگترین آن که پر از خامه و شکلات بود را انتخاب کرد، مادر هم همان موقع از فروشنده خواست که برایش 1 عدد بیاورد، سپس آن را به دخترش داد و دختر خانم با ولع تمام و بدون تاخیر و  بدون توجه به محیط اطراف شروع به گاز زدن مکرر به شیرینی بزرگ خامه ای نمود! طوری که تکه های خامه آن در اطراف صورت و دهانش نقش بست!

وقتی کودکی متولد می شود همچون لوح سفید و بی نقشی است که جز رفتارهای غریزی که خداوند برای وی قرارداده ، رفتار دیگری بلد نیست. این کودک بر اساس محیط خانواده ، محیط پیرامون و اجتماع بزرگ می شود و تربیت می گردد.

نقش مادر در تربیت فرزند، مهمترین نقش است. چرا که در اکثر موارد مادر تماس بیشتری با فرزند خود دارد. البته استثنا هم هست که در این مبحث منظور کل افرادی هستند که تماس بیشتری با فرزند خود دارند.

مادر به عنوان معلم اول فرزند باید ریز به ریز نکات زندگی ایده آل و رفتارهای شخصی و عرف اجتماعی و منش و برخورد و روابط با دیگران ، شخصیت صحیح و آداب معاشرت و اصولی را  به فرزند خود بیاموزد .

این آموزش حتما و قطعاً می بایست به صورت گفتاری و سپس عملی به فرزند القا گردد .

همانطور که یک معلم برای آموزش ، کل درس را به صورت گفتاری برای دانش آموزان بیان می کند، مادر نیز باید به کودک خود نکته به نکته تمام مسائل زندگی و رفتارها را به صورت گفتاری بیان کند. اما در اکثر موارد مادران تنها کودک خود را بزرگ می کنند و اجازه می دهند که فرزندانشان در محیط اجتماعی رفتارها را یاد بگیرد.

از همان بدو کودکی، به فرزند خود آموزش دهید که مثلا چگونه غذا بخورد حتی به وی بگویید آداب غذا خوردن چیست،یا مثلا در مقابل مهمان چگونه رفتار کند به مهمان احترام بگذارد و به اتاق دیگری نرود، به وی گوشزد کنید که چگونه در موارد متفاوت احترام بگذارد ، احترام بزرگتر را حفظ کند یا چگونه نظافت کند نظافت شخصی را رعایت کند حریم شخصی دیگران را درک کند و هزاران رفتار دیگر که فرد برای زندگی شخصی و اجتماعی و آینده خود بدان نیاز دارد .

البته این امر مستلزم این است که خود مادران و خانواده فرد رفتار اصولی را یاد گرفته باشند و خودشان نمونه معلم کامل باشند چرا که در غیر این صورت تربیت خانوادگی از بیخ و بن ناصحیح و غلط است و آموزش هم فایده ای ندارد.



نوع مطلب : تربیت خانوادگی 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 31 شهریور 1389-09:22 ق.ظ

عوامل و تاثیرات منفی در ازدواج

 

در بسیاری از ازدواج ها با وجود تداوم ، ناسازگاری ها و زد و برخوردهایی وجود دارد که درست است که به طلاق ختم نمی شود اما گذران آن به مراتب سخت تر و بدتر از پدیده طلاق است . بسیاری از خانوده ها بسته به محیط خانوادگی ، وجود فرزندان ، عرف و شرایط حاکم، طلاق را که گاهی بهترین راه حل است انتخاب نمی کنند و تن به شرایطی میدهند که هم برای خودشان آزار دهنده است و هم برای فرزندان و اطرافیان.

اما در این مطلب تنها به ذکر عوامل و تاثیرات منفی که باعث شکست در ازدواج می شوند اکتفا می گردد که گاهاً پایه و اساس بسیاری از ناسازگاری های قبل از ازدواج می باشد طوری که  کمتر به آن توجه می شود.

شاید بتوان به جرأت گفت که بسیاری از اختلافات بعد از ازدواج از ناآگاهی های قبل از ازدواج سرچشمه می گیرد اما اکثر افراد این اختلافات را ناشی از مسائل و اتفاقات بعد از ازدواج می دانند.

در ذیل به ذکر چند نمونه عوامل و تاثیرات منفی  که باعث شکست در ازدواج می شوند می پردازم که البته اکثر آنها مربوط به مسائلی در قبل از ازدواج است که تاثیرات آن در بعد از ازدواج دیده می شود.

- عدم تناسب فرهنگی ، اجتماعی ، شخصیتی و اجتماعی (پیشتر در مورد این مسائل مطالبی عنوان گشت)

- عدم آشنایی زوجها با برقراری ارتباط مناسب و تعاملات سازنده : زوجهایی که روابط متعادلتری برقرار می کنند، معمولاً موفق تر هستند. زوجهای ناموفق افرادی بوده اند که یک یا هر دو آنها توان برقراری رابطه مثبت را نداشته اند یا بیش از حد به این رابطه بها داده اند، بطوری که به نوعی وابستگی کشانده شده اند به عبارتی به همان اندازه که سردی در روابط عمدتاً مشکل آفرین است علاقه مندی مفرط و خارج از حد که به صورت وابستگی و چسبندگی ظاهر می شود مشکل آفرین است.

- عدم آشنایی زوجها با فرایند های حل مسأله و مواجهه با تغییرات اساسی زندگی .

- ازدواج قبل از 20 سالگی و یا پس از 30 سالگی

- زوجین بعد از یک اتفاق یا حادثه ناراحت کننده ازدواج کرده باشند.

- یکی یا هر دو شریک زندگی درصدد فاصله گرفتن از خانواده اصلی خود باشند، یا یکی یا هر دو آنها به خانواده خود وابسته باشند.

- زوجین دارای منظومه ای از برادران و خواهران ناسازگار باشند.

- زوجین در محلی بسیار نزدیک یا بسیار دور از هر یک از خانواده های اصلی خود سکونت داشته باشند.

- زوجین از نظر مالی، فیزیکی و یا عاطفی به خانواده خود وابسته باشند.

-زوجین قبل از یک دوره آشنایی 6 ماهه و یا پس از دوره نامزدی سه ساله ازدواج کرده باشند .

- جشن ازدواج بدون حضور اعضاء خانواده یا دوستان برگزار شده باشد.

-زن پیش از ، یا در طول اولین سال ازدواج باردار شده باشد.

-هر یک از زوجین با برادران، خواهران و یا والدین خود رابطه ضعیفی داشته باشد.

- هریک از زوجین دوران کودکی یا نوجوانی خود را دوران ناخوشایند تلقی کنند.

- الگوها در هر یک از خانواده های زوجین بی ثبات باشد.

- زوجین قبل از ازدواج با مخالفت شدید خانواده ها مواجه شده باشند.

- زوجین برای اجبار در ازدواجشان دست به فرار زده باشند.

- خانواده های زوجین با یکدیگر خصومت شدیدی داشته باشند.

- احترام رکن اصلی رفتارهای خانوادگی هر یک از زوجین نباشد.

-عدم اشتغال مرد درقبل از ازدواج

- و احساساتی برخورد کردن با مسائل گوناگون در قبل و بعد از ازدواج .

 




نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 11 شهریور 1389-09:31 ق.ظ

آزمون وضعیت رابطه

بسیاری از زوجها خیلی دیر متوجه گرفتاریها و مشکلات زندگیشان می شوند. اینقدر دیر که گاهی اوقات کار از کار گذشته است . برای توجیه این بی دقتی هم دلایل زیادی دارند که اکثراً ناخواسته بوده است .

بهتر است حداکثر هر 6 ماه یکبار ، زمانی را صرف کنید و به رابطه با همسرتان فکر کنید. البته اگر زمانهای کوتاه تری را در نظر بگیرید ، به عنوان مثال هر دو ماه یکبار، میتوانید قضاوتی دقیقتر در مورد زندگی مشترکتان داشته باشید. استفاده از پرسشنامه های مناسب و تست ها و آزمون ها در این مواقع می تواند کمک خوبی برای تشخیص مشکلات احتمالی باشد. آزمون زیر می تواند در این زمینه به شما کمک کند. قبل از پاسخگویی به آزمون بهتر است نکات زیر را در نظر داشته باشید.

* برای پاسخ گویی دقیق بهتر است مدت زمان مشخصی را در نظر داشته باشید. به عنوان مثال با توجه به اتفاقاتی که در طی 6 ماه گذشته برایتان اتفاق افتاده آزمون را پر کنید.

* آزمون را در زمان عصبانیت و بعد از مشاجرات با همسرتان پر نکنید. اگر دیشب سالگرد ازدواجتان بوده و شب بسیار خوشی را گذرانده اید، بهتر است آزمون را پر نکنید. به صورت کلی یادتان باشد، در زمان عصبانیت زیاد و یا خوشحالی زیاد قضاوت ما دقیق نبوده و معمولاً دچار سوگیری است .

* اگر صبح قبل از آنکه روز جدیدی را شروع کنید ، آزمون را پر کنید ، بهتر است . بعد از یک استراحت خوب و قبل از پیش آمدن اتفاقات تازه ، ذهن می تواند بی طرفانه تر قضاوت کند.

آزمون پیشنهادی برای تشخیص کیفیت زندگی مشترکتان

 

همیشه

اغلب

گاهی

کم

خیر

تصمیم گیری

1- با هم اختلاف نظر داریم .

2- همسرم عصبانی می شود.

3- من عصبانی می شوم .

4- تسلیم می شوم .

5- همسرم تسلیم می شود.

6- من حرفم را به کرسی می نشانم .

7- او حرفش را به کرسی می نشاند.

8- از تصمیم گیری می گذریم.

9- احساساتم جریحه دار می شود.

10 احساسات شوهرم جریحه دار میشود.

 

 

 

 

 

امور مالی

11- همسرم ولخرجی می کند.

12- همسرم خسیس است.

13- همسرم از خرج کردن من ناراحت است.

14- برنامه خاصی برای خرج ماهانه نداریم.

15- درباره پس انداز توافقی نداریم .

16- نمی فهمم که پولهایمان چه طور خرج می شود.

17- همسرم مخارجش را از من پنهان نگه می دارد.

18 در تغیین اولویت ها توافق نداریم .

19- نظرات من در خارج خانه اعمال نمی شود.

 

 

 

 

 

اوقات فراغت

20- به اندازه کافی اوقات فراغت مشترک نداریم.

21- همسرم بیشتر به سرگرمی ها ی خودش علاقه دارد.

22- همسرم از صرف وقت با من لذت نمی برد.

23- به برنامه هایی می پردازیم که من علاقه ندارم.

24- همسرم تعادلی در کار و تفریحش ندارد.

25- با همسرم درباره معنای خوش بودن اختلاف داریم

 

 

 

 

 

مسائل روانی

26- احساس میکنم نمی توانم مسائلم را با همسرم در میان بگذارم.

27- برایم مشکل است احساساتم را با همسرم در میان بگذارم .

28- نمی توانم خواسته ام را ابراز کنم .

29- حرفهای همسرم را باور نمیکنم .

30- می ترسم همسرم از شنیدن حرفهای من ناراحت شود.

31- همسرم حرفهای من را جدی نمی گیرد.

32- همسرم با من بد حرف میزند.

33- همسرم مایل نیست از خواسته های من مطلع شود.

34- می ترسم اگر اسرارم را با همسرم در میان بگذارم از آن بر ضد خود من استفاده کند.

35- اگر احساساتم را بروز دهم حتما بعدا پشیمان می شوم.

 

 

 

 

 

 بعد از پر کردن آزمون ، به پاسخ هایتان به ترتیب زیر نمره دهید:

همیشه: 4 ، اغلب: 3 ، گاهی اوقات: 2 ، به ندرت1 ، خیر: 0

اگر جمع نمرات شما بیشتر از 70 است یعنی برای بیش از نیمی از عبارات گزینه همیشه را انتخاب کرده اید، لازم است کمی تامل کنید. البته خیلی سریع ناامید نشوید و فکر نکنید که از اول انتخابتان در زندگی مشترک غلط بوده است، چرا که این موضوع می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد . گاهی اوقات بدبینی ما اوضاع را خیلی بدتر از آنچه هست نشان می دهد.

اگر شما و همسرتان هر دو این آزمون را پر کنید، آن وقت قضاوت دقیقتری خواهید داشت. اگر پاسخهایتان با یکدیگر تفاوت بسیار زیادی دارد، احتمال وجود دارد خطاهای شناختی در یکی از شما زیاد است.در عین حال که گاهی اوقات فشار زندگی مثل استرس های شغلی و یا ابتلا به بیماری می تواند باعث تغییر در روحیه ما و نحوه پاسخگویی شود. اگر مبتلا به افسردگی هستید یادتان باشد که در این شرایط بالا بودن نمره به دست آمده اتفاق عجیبی نیست.

اگر نمرات بالا تنها مربوط به یکی از بخش هاست و در دیگر موارد نمراتتان متوسط و یا رو به پایین است ، احتمالاً خودتان و همسرتان می توانید مشکل پیش آمده را برطرف کنید. اما اگر در همه بخش ها نمره بالا است، به ویژه اگر بالای 100 است، بهتر است به مشاور مراجعه کنید.

منبع : روزنامه اطلاعات





نویسنده :
تاریخ:شنبه 30 مرداد 1389-07:48 ق.ظ

ده نکته مهم زندگی

1- اگر از گذشت ، صبر و بردباری در خود نشانی دارید به سراغ ازدواج بروید . زمانی برای شروع یك زندگی مشترك تصمیم بگیرید كه از استقلال و توان كافی خود برای اداره یك خانواده جدید مطمئن هستید .

2- زمانی را برای جاری شدن صیغه عقد مطلوب بدانید كه از خواست ها و نگرش های یكدیگر باخبرید و می دانید كه هر دو هدفی مشترك را دنبال می كنید . برای رسیدن به این شناخت ، مدتی به یكدیگر فرصت دهید .

3- در این دنیای بزرگ هیچ دو نفری مانند هم نیستند . تفاوتهای بارز میان دو خواهر و یا دو برادر كه هر دو زاده یك مادر و پدر هستند ، خود گویای این مسئله است . بنابراین مبنای تفاهم را معیارهای اصلی و اساسی برگزینید . توقف و ایستادن بر اصول فرعی یكدیگر چندان كمكی به بهبود روابط زناشویی نخواهد كرد.

4 - قبل از ازدواج به مسئله اعتیاد به طور جدی بیندیشید و از عدم اعتیاد همسرتان به هر گونه مواد مخدر ، اطمینان كامل حاصل كنید . نگذارید امید به ترك كردن و یا ترك دادن سبب شروع یك زندگی پُرمشكل شود .

5- برای داشتن زندگی خوب و توأم با آرامش ، به شیوه زندگی انتخابی خود عشق بورزید . چشم وهم چشمی ، حسادت و تجمل پرستی ، بار سنگین زندگی های امروز را از دوش هیچ زوج جوانی بر نداشته است . به راستی كه كم كردن توقعات ، گنجینه ای بزرگ برای ساختن آینده یك زوج جوان است .

6- تجربه بارها و بارها ثابت كرده كه زوجی موفق و سربلند هستند كه در كشاكش زندگی در كنارهم ، یارهم هستند . در كنار هم در شادی ها می خندند و در سختی و رنج ها با هم به جنگ مشكلات می روند . اشتباهات یكدیگر را می بخشند و موفقیت های یكدیگر را جشن می گیرند ، براستی زن و شوهرهایی كه به جای در كنار هم بودن ، مقابل یكدیگر می ایستند و زندگی می كنند ، نه زندگی ، كه نبردی سخت می كنند .

7- به یاد بسپارید كه گفتن كلمات محبت آمیز، ذكر محسنات یكدیگر و یادآوری اینكه همسرتان را دوست می دارید و به وجودش در كنارتان افتخار می كنید ، كلمات یا جملات مختص دوران آشنایی و اوایل ازدواج نیستند . انسانها نیاز به شنیدن مهر یكدیگر دارند ، آنچه در دل و ذهنتان می گذرد را صادقانه به زبان آورید كه خود یكی از عوامل مهم در بقای زندگی زناشویی است.

8- بد نیست اگر بدانیم استفاده از تجربیات و نظریات دیگران مترادف با دخالت آنها در زندگی زناشویی ما نیست ؛ چه بهتر اگر تجربیات گذشتگانمان را سرمشق كنیم و خود كاشف شادی های دیگرباشیم .

9- اگر در برخی مسائل با یكدیگر اختلاف نظر دارید هرگز فرزندانتان را از آن مطلع نكنید . در مقابل فرزند، پدر و مادر عنصری واحد و جدایی ناپذیرند كه حرفشان و قولشان یكی است.

10- دوستی سرلوحه بهترین نوع رابطه هاست كه نه در شناسنامه و نه در هیچ جای دیگر ثبت نمی شود ، اما عمیق و بی پیرایه است . بهترین والدین همانهایی هستند كه با فرزندانشان دوست و رفیق اند . بهترین زوجها نیز آنانی هستند كه قبل از این كه به یادشان بیاید كه زن و شوهر یكدیگرند ، بدانند كه دوست هم هستند . رابطه صمیمانه و خالصانه توأم با درك و حفظ احترام همدیگر ، شاید یكی دیگر از عوامل مهم تضمین كننده بقای یك زندگی است .

 منبع: پرشین وی



نوع مطلب : ده نکته مهم زندگی 

نویسنده :
تاریخ:جمعه 8 مرداد 1389-08:24 ق.ظ

مقصر کیست؟.

پدر در اتاقی با تلفن صحبت میکرد و مادر برای سرزدن غذای در حال سوختنش در آشپزخانه مشغول بود . کودکشان سرگرم بازی . پدر خانواده به درخواست مادر خانواده اتو را روشن کرده بود ، اما مادر حواسش به غذایش پرت شد .ناگهان صدای جیغ فرزند بلند شد و پدر و مادر بی توجه به کارشان هر دو به طرف کودک پریدند، اکنون کودک دستش سوخته و بشدت گریه میکند اما مادر و پدر سرگرم مشاجره با یکدیگر و انداختن تقصیر بر گردن دیگری!! دو روز بعد دست کودک رو به بهبود است اما مادر و پدر همچنان بایکدیگر قهرند!!

داستان فوق نمونه ای از صدها نوع مشاجراتی بود که گاهی بین همسران رخ می دهد به طوری که همسران از اصل مطلب بدور شده و تنها به دنبال مقصر میگردند .

همین مسئله و انداختن مداوم تقصیر برگردن دیگری نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه آتش آن را بیشتر میکند.

البته این مسئله فقط در بین همسران اتفاق نمی افتد در بسیاری از مشاجرات دو فرد به جای حل کردن موضوع و پی بردن به ریشه و سبب ایجاد مشکل تنها به فکر مقصر هستند و سرزنش کردن وی و در نتیجه به جز دلخوری و کدورت چیزی بدنبال ندارد، اینگونه است که  مسئله راکد باقی مانده و حل نمیشود.

اما مهم این است که فاعل را رها کرده و تنها به حل مشکل پرداخته شود. مهم این است که مقصر هر کس که باشد، اکنون اتفاق افتاده ، نباید ها باید شده پس بهتر است به جای کشمکش موضوع صورت گرفته را  با آرامش حل نمود.

اگر یاد بگیریم که برای رخداد اتفاقات به دنبال مقصر نباشیم و به جای توهین و کنایه ، سرزنش و بازخواست، موضوع را تجزیه تحلیل و نهایتاًحل نماییم مطمئناً به نتایج بهتری خواهیم رسید.

حتی اگر در مورد کاری مسبب و مقصر عمل نیز مشخص بود بهتر است اصلا به فکر سرزنش وی نباشید چون مطمئناً خود فرد با نظر  به پیامدهای ناخوشایند آن مسئله ، پی خواهد برد که مقصر است و قطعاً برای دفعه بعد با حواس جمع آن موضوع را انجام می دهد!



نوع مطلب : مقصر کیست؟ 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 4 مرداد 1389-08:17 ق.ظ

غیرت یا تعصب بیجا

میتوان تا حدودی به جرات  گفت زمانی که بحث غیرت به میان می آید نگاهها به سوی مردان برمیگردد!

زیرا غیرت رفتاری ذاتی است که بالاخص در مردان  ایرانی جایگاه ویژه ای دارد .

اما باید دانست که آیا غیرت در یک فرد درست تعریف شده یا خیر!

در زندگی مشترک این امر محرز تر است.

موضوع غیرت در اکثر موارد به اشتباه جا افتاده است  .

اکثر افراد می پندارند، زمانی غیرت معنا پیدا میکند که فرد روی خانواده و به اصطلاح  ناموس خود حساسیت داشته باشد و به هیچ عنوان نخواهد کسی نظر سوءیی را نسبت به افراد خانواده اش داشته باشد و البته اینکه  چه مرد و چه زن خواهان این هستند که همسرانشان تنها برای خودشان باشند نه دیگران! این گونه است که فرد تعصب بی جای خود را به اسم غیرت توجیح میکند . در این حالت فرد دچار بیماری میگردد که به تبع آن شکاکی ، بدبینی و سوءظن نیز صورت می گیرد . در این نوع رفتار فرد کم کم به اسم غیرت ، همسر یا خانواده خود را در منگنه قرار گذاشته و تمام رفتارهای طرف مقابلش را زیر کنترل خویش قرار میدهد.

به جرأت میتوان گفت که این رفتار هرگز غیرت نبوده و تنها تعصبات بی جاییست که فرد بر اثر افکار غلط فردی و بالاخص اجتماعی دستخوش آن شده و دید مسمومی به اطرافیان خود و زندگی و روابط مختلف بدست آورده است .

رفته رفته اثرات سوء ناشی از این گونه افکار ریشه زندگی را خشکانده و باعث دلسردی و  مشکلات فراوانی در رابطه با خانواده ، همسر و دیگر افراد خواهد شد.

در صورتی که اگر به اصل قضیه دقت شود غیرت مسئله ای فرا تر است .

تعریف درست غیرت این است که یک  فرد هرگز نخواهد که همسرش سختی بکشد ، هرگز نتواند درد و رنج خانواده خود را ببیند و تمام تلاش خود را به کار می بندد که خانواده اش خوشبخت و سعادتمند  باشند. غیرت یعنی آنکه فرد هیچگاه همسر یا خانواده خود را تنها نگذارد و در همه حال حامی و مدافع آنها باشد .نه آنکه مثلا کسی نگاه چپ به همسرش کرد وی خونش به جوش آید!

 غیرت یعنی آنکه فرد آنقدر برای خانواده خود ارزش قائل شود که اجازه ندهد دیگران به دیده تمسخر به خانواده اش بنگرند. فرد غیور هرگز نمی تواند به خود بقبولاند که همسر و خانواده اش در بدترین شرایط زندگی به سر می برند  و هرگز نمی گذارد که آنها کوچکترین توهینی از جانب دیگران متحمل شوند.

فرد غیرتمند آن است که هرگز خانواده یا همسر خویش را محدود نکند زیرا اگر وی محدودیت را جز لاینفک غیرت ببیند تنها به بیماری مبتلاست که نتیجه آن انزوا، افسردگی، سرخوردگی، فوبیا(ترس)، میل به آزادی بی حد و حصر و گاهاً آزادی منفی در طرف مقابل خواهد شد.

نشان غیرت به زور و بازو نیست بلکه به منش ، رفتار ، اخلاق و اعمالی متعادلیست که هدفش تنها آسایش و آرامش خانواده است .

 



نوع مطلب : غیرت یا تعصب بیجا 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 6 تیر 1389-09:00 ق.ظ

عشق یا حس نیاز

 

شاید بتوان گفت بیشتر روابطی که شکل می گیرد براساس عشق است.

یعنی لازمه شکل گیری روابط میزان علاقه ایست که در دو طرف به وجود می آید و هنگامی که این حس به اوج خود رسید ایجاد رابطه یا ازدواج اجتناب ناپذیر است .

البته می بایست این علاقه و اشتیاق دو طرفه باشد زیرا عشق یک طرفه کاری بس عبث است و جز سرخوردگی و شکست ارمغانی را به دنبال ندارد.

بدیهی است که عشق و علاقه جز لاینفک تشکیل یک رابطه است مخصوصا در ازدواج، اما مسئله مهم تر حس نیازی است که باید در طرفین وجود داشته باشد .

در اکثر ازدواجهایی که صورت می گیرد تنها عشق حکم فرماست و حس نیاز هنوز به وجود نیامده! بلاخص زمانی که زوجین سن و سال کمی برای ازدواج دارند.

شاید دلیل دیگری که بتوان برای بعضی شکست ها در ازدواج نام برد عدم وجود حس نیاز قبل از ازدواج است و تنها وجود عشقی که مطمئنا بعد از ازدواج کمرنگ خواهد شد.

حس نیاز به داشتن همسر زمانی به وجود می آید که دو طرف به تکامل فکری و رفتاری که همان بلوغ قبل از ازدواج است رسیده باشند ، آن زمان است که فرد از لحاظ  ذهنی ، روحی ، جسمی و ... آمادگی ازدواج را دارد و قدر رسیدن به لحظات مشترک خود را می داند. این مرحله دقیقا زمانی است که فرد در همه حال نیازمند تشکیل خانواده است و البته شرایط کامل و کافی را برای این امر مهم دارد.

اما نباید این امر به اشتباه  گرفته شود که حس نیاز صرفا به خاطر پر کردن تنهایی های فرد یا کمبود خلا ناشی از محبت و عشق و علاقه پندار شود!

زیرا ازدواج تنها پر کردن تنهایی های فرد مقابل و ارضای عشق و علاقه نیست و امری فراتر از این مسائل است.

اگر چه دختر و چه پسر زمانی ازدواج کنند که واقعا حس نیاز به داشتن همسر را تماماً درک کنند، در این صورت کاملا قدر لحظات زندگی مشترک را می دانند و در هرشرایطی آن را نمی بازند و از تشکیل آن پشیمان نمی شوند.

اگر این مسئله نادیده گرفته نشود مطمئناً عشق واقعی که عالیترین مرحله ازدواج است بعد از ازدواج به اوج خود می رسد و پیوندی ناگسستنی را شکل می دهد.



نوع مطلب : عشق یا حس نیاز 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 18 خرداد 1389-09:45 ق.ظ

احترام و محبت

یکی از مباحثی که جایگاه بسیار مهمی در زندگی فردی و اجتماعی دارد مسئله احترام است .

احترام ،در تمام مراحل زندگی از کودکی گرفته تا پیر سالی  امری برجسته است .

فرد در طول زندگی با افراد مختلفی برخورد میکند و مطمئناً آنچه که از خود به یادگار می گذارد اخلاق و رفتار اوست.

بدیهی است که هر امری باید دو طرفه باشد و احترام هم استثنا نیست اما اگر فردی به این نتیجه برسد که احترامی نمی بیند این معنی را نمی دهد که وی هم کاری مشابه انجام دهد و در صدد تلافی بر آید. هر کس ارزش خود را تنها خودش تعیین می کند .مهم این است که در تمام شرایط همانی باشید که هستید نه آنچه که رفتار دیگران به شما القا میکند.

مهمترین احترام، احترام به والدین است که در قرآن نیز بارها سفارش شده . البته در زندگی مشترک نیز این امر دو برابر می شود چرا که احترام به والدین همسر نیز ضروریست.

اما مبحث مهم این است که گاهی افراد احترام و محبت را در هم می آمیزند و همین امر باعث ایجاد توقعات و انتظارات می شود .

گاهی فرد به کسی احترام نمی گذارد اما در موارد مختلف به وی محبت میکند و در نتیجه انتظار دارد که دیگران علاوه بر تشکر و قدردانی به او احترام گذاشته و درصدد جبران برآیند.

به طور مثال دامادی احترام خانواده همسر خود را نگه نمیدارد اما هرگاه که خانواده همسر خود را دعوت میکند هنگام پذیرایی سنگ تمام میگذارد! و یا عروسی به خانواده همسر خود بی احترامی میکند اما مثلا هنگام بیماری یکی از اعضای خانواده همسر،  از وی پرستاری میکند .و یا فرزندی احترام پدر و مادرش را نگه نمی دارد اما هرگاه به دیدار آنها میرود دست پر است !

مطمئناً اگر کسی احترام را حفظ نکند و تنها محبت کند ، محبت خود را به دیده منت میگذارد و انتظار دارد که از وی سپاسگزاری هم شود ! در نتیجه احترامی که وجود ندارد پس محبتی هم دیده نمی شود .

بنابراین احترام از محبت مهم تر است زیرا گاهی فرد توان پرستاری ندارد یا پولی برای خرج کردن و هدیه خریدن  ندارد و یا وقت کافی برای دید و بازدید ندارد و یا نمیتواند بسیاری از کارها را انجام دهد اما به اطرافیان خود احترام میگذارد . مطمئناً این مسئله شیرین تر و به یاد ماندنی تر خواهد بود .

اما برای ارزشمند تر شدن و بهتر شدن روابط لازم است که محبت را چاشنی احترام خود کنید ، زیرا اینگونه است که بهترین جواب ها را از طرف مقابل خواهید دریافت



نوع مطلب : احترام و محبت 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 3 خرداد 1389-11:58 ق.ظ

غرور

یکی از مسائلی که در روابط بسیار مورد توجه قرار می گیرد غرور طرفین است . مسئله غرور شاید مسئله ای ساده به نظر آید اما در نوع خود میتواند بسیار بغرنج باشد .

غرور به دو معناست یکی آنکه لازمه رفتار شخصیست و اگر نباشد فرد متضرر می گردد این غرور همان شخصیتی است که فرد در مقابل دیگران برای خود قائل است یعنی آنکه ارزش خود را با آن محک میزند که اگر وجود نداشته باشد باعث تمسخر ، کم ارزشی و عدم بها دادن از سوی دیگران است و کم کم عامل بروز مشکلات شناختی و فردی می گردد .

اما معنای دیگر غرور ، غروری است که بیجاست و اصولا باعث رنجش دیگران می گردد . این غرور هم در دوران مجردی مشکل ساز است و هم در دوران متاهلی

غرور نابجا ، میتواند به دو صورت نمایان گردد یکی آنکه فرد خود شیفته است و دیگری آنکه  فرد احساسات درونی خود را ابراز نمی کند و فکر می کند اگر به ابراز احساسات خود بپردازد غرورش بر باد رفته و تحقیر شده است.

در خصوص خود شیفتگی مطالب بسیاری بیان شده که گاهی فرد به غلط عاشق خودش است و یا بر اساس تعریف و تمجید دیگران دچار این حالت شده و یا خصوصیاتی دارد که از اطرافیانش بیشتر است و البته این خصوصیات اکثرا مربوط به  ظواهرند مثلا چهره زیبا ، قد و قامت مناسب ، تحصیلات بالا ، درآمد هنگفت و ...، تمام این عوامل باعث خودشیفتگی و غرور بی جا خواهند شد .

اما در این مبحث از زمانی صحبت خواهم نمود که فرد دچار غرور نابجاست یعنی از ابراز احساسات جلوی همسر خویش واهمه دارد !

گاهی افراد از اینکه همسرشان به آنها ابراز احساسات نمی کنند گله مند هستند .ابراز احساسات برای هر دو طرف چه زن و چه مرد امری ضروریست اما شاید برای زنان مهم تر باشد . در مبحث خصوصیات زن ها بیان گردید که زنها عاشق شنیدن کلمات و رفتاهای عاشقانه از سوی همسرانشان هستند . اگر مردی همسرش را سرشار از عشق و علاقه کلامی خود نکند، همسرش رفته رفته نسبت به زندگی دلسرد و دچار کمبودی می شود که این کمبود عامل افسردگی است .

توجه مرد به همسرش یا بلعکس زن به شوهرش نباید تنها با عمل باشد زیرا هردو خواستار شنیدن احساسات طرف مقابلند. و اینکه دو طرف بدانند که چقدر در زندگی زناشویی در قبال همسرشان  اهمیت دارند و میزان علاقه طرف مقابلشان  چقدر است .

اما گاهی چه مرد و چه زن به این امر مهم ، اهمیتی نمی دهند و همین مسئله  باعث بروز مشکلاتی همچون سرخوردگی ، افسردگی، میل به اشخاص دیگر، عدم تمایل به ادامه زندگی ، عدم علاقه و دلگرمی به زندگی مشترک ، برخورد و رفتار سرد گونه ، نامیدی نسبت به آینده ، احساس کمبود محبت ، لجبازی یا تلافی  و نهایتا طلاق خواهد بود .

این غرور نابجا گاهی نشات گرفته از تربیت خانوادگی فرد است یعنی آنکه فرد در زندگی خانوادگی خود همراه با پدر و مادر و خواهر و برادر محبت و ابراز عشق و علاقه را یاد نگرفته و واقعا نمی داند چگونه حرف دل خود را به طرف مقابلش بزند البته این مسئله قابل درمان است و با تامل و تمرین تا حدودی حل شدنیست مگر آنکه با رفتار شخصیتی فرد گره خورده باشد یعنی  آنکه فرد به طور ذاتی رفتاری رباط گونه دارد و می پندارد اگر به دیگران محبت کند و یا احساس خودش را بیان کند غرورش بر باد رفته و تحقیر شده  است . این امر به دلیل افکار نادرستی است که در ذهن فرد بجا مانده و تغییر آن به مراتب سخت تر است . 

مهمترین مسئله ای که باید همیشه در زندگی زناشویی مورد دقت قرار گیرد این است که هرگز غرور جایگاهی ندارد و دو طرف نباید دستخوش غروری شوند که تنها پایه های زندگی را متزلزل می سازد.

زندگی براساس عشق و علاقه همیشه باید با ابراز احساسات چه کلامی و چه عملی همسو باشد تا پایدار بماند و با رضایت طرفین تداوم داشته باشد.



نوع مطلب : غرور 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389-11:26 ق.ظ

راههای خویشتن شناسی

همانطوری که در مبحث قبل ذکر شد یکی از اساسی ترین مساله ای که فرد باید مد نظر خویش قرار دهد این است که آیا خودش را از همه لحاظ شناخته و آیا آمادگی لازم برای تشکیل خانواده دارد ؟
خود شناسی امری نیست که بتوان راحت از آن گذشت. زیرا شناخت نادرست باعث میشود که فرد مقابل نیز دچار سردرگمی شود و چه بسا بعد از ازدواج  مشکلات دو چندان  گردد زیرا طرفین همدیگر را نشناخته و به خلق و خوی یکدیگر آشنا نیستند.
در این مقاله چندین پرسش مطرح می شود که فرد با پاسخگویی به آنها میتواند بیشتر خود را در قبال تصمیم گیری برای زندگی مشترک بشناسد :

1- اگر پسر هستید آیا فکر می کنید به خصوصیات دختران آشنایی کامل دارید و اگر دختر هستید آیا فکر می کنید خصوصیات کلی پسران را شناخته اید؟
2- آیا فکر میکنید دوران جوانی و سرخوشی شما به پایان رسیده و هر گونه هوس ها و آرزوهای جوانی و نوجوانی را از سر گذرانده اید؟
3-آیا مسئولیت های دوران زناشویی را می دانید و فکر می کنید میتوانید نقش پدر و مادر و مهمتر از همه همسری را به بهترین نحو ایفا کنید؟
4-آیا برای برخورد با مسائل و مشکلات زندگی صبر و شکیبایی کامل را دارید یا فردی عجول و عصبی هستید؟
5-آیا در بیان دیدگاهها و نظرات شخصی خود تبحر دارید و یا هنوز به میل و رغبت دیگران رفتار می کنید؟
6- آیا استقلال رفتاری برای حل و فصل تک تک مسائل زندگی دارید یا به خانواده خود وابسته اید؟
7-آیا تفاوت پسر با مرد و در دختران تفاوت دختر و زن را میدانید؟
8-آیا به درجه ای رسیده اید که بتوانید نیازها و احساسات همسراتان را تشخیص دهید ؟
9- آیا به موضوعات زندگی زناشویی و آینده زندگی مشترک بطور جد نگاه می کنید و یا همه مسائل را سرسری می گیرید؟
10-آیا به حدی رسیده اید که بتوانید در بحث های مختلف زندگی و در شور و مشورت ها بهترین ایده را ارائه دهید و یا قضاوت کنید؟
11-آیا میتوانید بین همسر و مادر و خواهرانتان و یا در دختران بین همسر و پدر و برادرانتان تفاوت قائل شوید و علاوه بر احترام و حرمت گذاری ، یکی را بر دیگری برتری نداده و اعمال دیگری را به رخ همسر خود نکشید و یا برعکس؟
12-رابطه شما با خانواده خود چگونه است و ارزش ها و احترام ها حفظ می شود؟
13-تا چه حد به همسرتان اجازه تصمیم گیری خواهید داد ؟
14- منطق و اصول در زندگی از دیدتان چگونه است؟
15- تا چه حد به گذشته و یادآوری خاطرات اهمیت می دهید ؟
16-آیا می توانید از پس مسئولیت های زندگی بر آیید مثلا در دختران خانه داری ، آشپزی ، فرزند داری و... و در پسران فعالیت ، کار و کسب و نان آوری و...

و...
همه این سوالات و سوالات بسیار دیگر باعث می شود که فرد آگاهی کامل از خود و زندگی خود بدست آورد و سپس برای ازدواج اقدام کند .
اگر ازدواج آگاهانه صورت بگیرد کمتر دچار بحران خواهد شد تا آنکه همه امور سرسری و با بی توجه دنبال شود .


نوع مطلب : خویشتن شناسی 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389-07:30 ق.ظ

خویشتن شناسی

قبل از شروع مراحل ازدواج، مرد یا زن می بایست به خود آگاهی رسیده باشند و از خود شناخت درست و کاملی  داشته باشند تا بتوانند خود را بصورت صحیح به همسر آینده خود بشناسانند نه آنکه شناختشان منوط به افکار و ایده های واهی و عرف جامعه باشد که تماما مغایر با شخصیت و اخلاق شخصی اوست . به طور مثال فرض کنیم که فردی بله قربان گوی مادر خویش است و از همه لحاظ تنها به حرف، افکار و رفتار مادرش متکی است و مورد قبولش می باشد اما به این باور رسیده که استقلال رفتاری دارد و می تواند تصمیم بگیرد . خب این فرد به شناخت خویشتن نرسیده و افکار او زاییده خیالات وی است نه آنکه در رفتار واقعی او اعمال شود.

اینکه هر کس فکر میکند که از همه لحاظ بهترین است و خوبست ، عادی ایست اما باید ببیند که آیا اخلاق و رفتارش با طرف مقابلش همخوانی دارد و آیا طرف مقابل نیز همین نظر را در مورد وی داراست ؟ گاهی فرد به دید nدیگران ، فرد متعادل و مهربانیست اما از نظر همسرش اینگونه نیست ! پس هیچگاه در هنگام خواستگاری و یا در شرایط ازدواج ایده کلی از شخصیت خود ارائه ندهید زیرا شاید مثلا از دید خانواده خود فرد ایده آلی هستید اما از نظر دیگری خیر!

بگذارید دیگران خودشان در مورد شما تصمیم بگیرند نه آنکه از خودتان شناخت کلی به دیگران ارائه دهید. اما چگونه دیگران بتوانند شما را بشناسند ؟خب همانطور که در فوق ذکر شد اگر شما به خود شناسی کامل رسیده باشید و رفتارهایی انجام دهید که خودتان هستید نه رفتار دلخواه طرف مقابل ! دیگران می توانند بهتر شما را بشناسند.

در اغلب دوستی ها و روابط قبل از ازدواج ، دختر و پسر رفتاری متضاد با آنچه خودشان هستند انجام می دهند یعنی دقیقا رفتاری باب میل طرف مقابل ! مثلا پسر رفتار شخصی اش این است که  علاقه ای به رفت و آمد ندارد اما چون طرف مقابلش تمایل دارد به میل و رغبت طرف مقابل رفتار می کند و هم دل اوست و برای بدست آوردن او خود را خوش مشرب معرفی می کند اما بعد از ازدواج چون رفتار شخصی اش اینگونه نبوده به اخلاق ذاتی خویش بر می گردد و همان باعث مشکلاتی می شود. یا مثلا دختری عاشق کودک و فرزند است اما طرف مقابلش اصلا علاقه ای به داشتن فرزند ندارد و نمی خواهد تا پایان عمر فرزندی داشته باشد اما دختر باب میل طرف مقابلش خود را بیزار از فرزند و فرزند داری می پندارد ، خب مشخص است این مسئله بعد از ازدواج مشکل ساز است.

پس اگر هر فردی  کاملا خود را شناخته باشد علایق و سلایق و اخلاقها و رفتارهای شخصی خود را بداند و خود را آنگونه که واقعا است به دیگری نشان دهد نه آنگونه که طرف مقابلش می خواهد مطمئنا مشکلی پیش نخواهد آمد اما اگر برعکس این امر صورت گیرد  شک نکنید که بعد از ازدواج مشکلاتی پیش خواهد آمد .

البته درک این امر ضروریست که هر فردی باید طرف مقابل خود را همانگونه ای که هست بپذیرد و سعی در تغییر وی نداشته باشد تا در آینده مشکلی پیش نیاید . مثلا اگر پسری تمایل به مصرف سیگار دارد،مخالفت با وی کاری عبث است زیرا نهایت این امر پنهان کاری اوست  و  یا اگر دختری اجتماعی و برون گرا نیست ، سعی در تغییر رفتار وی کاری سخت و بیهوده است.

پس سعی کنید از فرد شناخت کافی بدست آورید و سپس تصمیم بگیرد نه آنکه به تغییر آتی وی دلخوش باشید.

در پست بعدی راههای شناخت فردی را ذکر خواهم نمود و به دنبال آن سوالاتی که باید قبل از ازدواج برای شناخت طرف مقابل پرسیده شود نیز مباحثی را ذکر خواهم نمود.



نوع مطلب : خویشتن شناسی 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 13 اردیبهشت 1389-11:22 ق.ظ

اعتماد

مسئله بسیار مهمی که در بسیاری از روابط به وجود می آید مسئله اعتماد است.

در روابط قبل از ازدواج موضوع اعتماد به یکدیگر اساسا باید مورد توجه قرار گیرد اما وقتی ازدواج صورت گرفت این امر مفهوم چندانی ندارد مگر در موارد استثنا!

پس باید حتما در قبل از ازدواج این امر برای طرفین روشن شود تا اثرات و عواقبی را به وجود نیاورد. عدم اعتماد بین همسران عامل مخربی است که زندگی را به زوال می کشاند . پس باید بعد از ازدواج بی اعتمادی را کنار گذاشته و صد در صد به طرف مقابل اعتماد کنید و البته آنکه این امر عملاً  و قلباً باشد نه صرفا زباناً!

کسانی که در گذشته خود مرتکب اعمال ناشایستی شده اند بیشتر  به دیگران بی اعتمادند. حتی کسانیکه در معرض رفتارهای ناشایست دیگران نیز قرار گرفته اند نسبت به دیگران ظنین و مشکوکند.

وقتی ازدواج صورت گرفت باید با دید اعتماد به همسر خود پیش بروید. حتی اگر وی گذشته ناشایستی داشته است .زیرا تجربه ثابت کرده که اگر نسبت به همسر بی اعتماد باشید خود به خود به کوچکترین کار او ظنین شده و ناخواسته با او در میان گذاشته و همین امر و احساس عدم اعتماد باعث مسائل بغرنج دیگری می شود.

بی اعتمادی در زندگی زناشویی پیامد های بدی دارد . از جمله می توان به  لجبازی فرد مظنون، صدمات روحی، جدال و مشاجره و نهایتاً طلاق اشاره کرد.

البته مسئله اعتماد بدین معنا نیست که هرگز عملکرد های همسر نادیده گرفته شود بلکه باید حد و اندازه هر رفتاری با توجه به عرف جامعه رعایت شود.

هر کسی باید بداند که خود نیز نباید دست به اعمالی بزند که باعث شک و شبه شود چه به طور شوخی و چه جدّ!

در آشنایی های قبل از ازدواج باید کاملا حس اعتماد و عدم اعتماد برای طرفین مشخص شود .مهمترین مسئله این است که هرگز از گذشته ها سوالی پرسیده نشود و یا اینکه فرد نخواهد روابط گذشته خود را به عنوان افتخار و توجه به رخ فرد مقابل بکشد. مطمئن باشید با وجود تمام روابط قبل از ازدواج ، همسر شما متفاوت تر بوده است زیرا شما او را انتخاب کرده اید پس لزومی ندارد که او را از روابط خود آگاه کنید زیرا مسلما آن افراد لایق ازدواج شما نبوده اند و یا قسمتی برای آنها نبوده پس یادآوری آنها فقط می تواند خنثی کننده اعتماد باشد.

مسئله دیگری که مهم است ذکر شود این است که در هنگام آغاز هر رابطه ای در وهله اول باید نسبت به فرد مقابل بی اعتماد بود البته این بی اعتمادی فقط در بدو رابطه اهمیت دارد اما هرگز نباید به شخص نشان داده شود . باید سعی کنید فرد را بشناسید و بعد به او اعتماد پیدا کنید.

باید با کمی درایت دانست که هدف فرد مقابل از تشکیل رابطه چیست و چه مسائلی برای او مهم است حتی برای ازدواج هم باید تحقیقات کامل بعمل آید. با اندکی تامل و کمتر از 1 ماه می توان فهمید که فرد مقابل چه شخصیتی دارد و او از رابطه خود چه می خواهد .با تاملی کوتاه در شرایط فردی و خانوادگی او ، تمایلات و رغبت ها ، موقعیت اجتماعی و روابطش با دیگران ، نیازها و درخواست ها و پیشنهاداتش و توجهات و عدم توجهات وی به مسائل گوناگون میتوان شناخت اولیه و هدف فرد را از تشکیل رابطه دانست . برای بدست آوردن اعتماد طرف مقابل را امتحان کنید اما زیاده روی نکنید که این خود عامل مخربی است.



نوع مطلب : اعتماد 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2